من دلم برای آن زن دیوانه تنگ است

.من دلم برای آن زنِ دیوانه تنگ است
که از ابرها قول می‌گرفت ردّپایش را از آن خیابان نشویند،
همان پرندهٔ تنها که آرزو می‌کرد
صدای بال‌هایش از حافظهٔ آسمانِ شهرِ تو پاک نشود
#لیلا_کردبچه

2
دیدگاه ها (۶)

عشق را، اگر از دَر راه ندهند، که معمولاً هم نمی‌دهند،از پنجر...

امروز از سرِ صبحْ دلم غمگین بود.من آهسته می‌گویم:هلیا...در پ...

دلم گرفته... از خودم... و از آدمای اطرافم... حس میکنم باید خ...

بعضی وقتها دلت میخواهد قوی نباشی...دلت میخواهد دست از محکم ب...

چپتر ۱۴ _ تولد سایه، مرگ نورداخل محفظه شیشه ای.نفس های بریده...

#داستان_شب سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند. در فاص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط