خیلی‌خسته‌ام

سی‌سال‌است‌که‌نخوابیده‌ام،
اما‌دیگر‌نمی‌خواهم‌بخوابم‌‌
من‌درچشمان‌خود‌نمک‌می‌ریزم‌‌
که‌پلک‌هایم‌جرأت‌بَرهم‌آمدن‌نداشته‌باشد
تانکند‌در‌غفلت‌من‌آن‌طفل‌بی‌پناه‌راسرببرند

#حاج_قاسم
#جان_فدا
#IRGC
دیدگاه ها (۰)

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط