عاشقانه های شبنم

شب به پایان آمد و من بودم و ویرانه ای
درد حرمان میکشیدم از رُخِ جانانه ای
همچو شمعی تا سحرگه در فراقش سوختم
تا که شد جانم به قربانِ گُل و پروانه ای
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

Beauty and the Beast...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط