#رقص_سایه_ها_بین_عشق
#رقص_سایه_ها_بین_عشق
پارت ششم
بعد از دستگیری اعضای اون گروه مرموز، یه حس آرامش عمیق به زندگی استلا و جونگکوک برگشت. اما استلا هنوز هم نمیتونست کاملاً از ترسهایش رهایی پیدا کنه. کابوسهاش هنوز ادامه داشتن و هر صدایی باعث میشد قلبش تندتر بزنه.
یه روز، در حالی که استلا و جونگکوک در حال قدم زدن توی ساحل بودند، استلا یه نامه مرموز توی کیفش پیدا میکنه. نامه رو باز میکنه و با خطی ناآشنا میخونه: "این پایان ماجرا نیست. من هنوز زندهام و به زودی انتقام خواهم گرفت."
استلا با وحشت سرش رو بلند میکنه و به جونگکوک نگاه میکنه. «این... این نامه از طرف کیه؟»
جونگکوک نامه رو از دستش میگیره و با دقت میخونه. «به نظر میرسه که یکی از اعضای گروه هنوز فرار کرده و دنبال انتقام باشه.»
استلا با نگرانی میگه: «یعنی دوباره باید بترسیم؟»
جونگکوک دستش رو محکم میگیره و میگه: «نه، این بار من اجازه نمیدم که بهت آسیب برسه. ما با هم این مشکل رو حل میکنیم.»
اونها تصمیم میگیرن که به یه جزیرهی دورافتاده سفر کنن تا از دست تهدیدهای احتمالی دور بمونن. در طول سفر، استلا و جونگکوک فرصت بیشتری پیدا میکنن تا با هم وقت بگذرونن و رابطهشون رو عمیقتر کنن.
در جزیره، استلا و جونگکوک با یه پیرمرد مرموز آشنا میشن که ادعا میکنه یه پیشگوئه. پیرمرد بهشون میگه که یه نیروی شیطانی وجود داره که سعی میکنه اونها رو از هم جدا کنه و برای رسیدن به هدفش از هیچ کاری دریغ نمیکنه.
پیرمرد به استلا و جونگکوک یه طلسم میده و بهشون میگه که این طلسم میتونه ازشون در برابر نیروهای شیطانی محافظت کنه.
خماری تا پارت بعد😁
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
شرایط برای گذاشتن پارت هفتم
پنج تا لایک
پنج تا کامنت
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
کپی حرام🚫
گذارش حرام🚫
لایک، کامنت، فالو، بازنشر یادتون نره🧡
@m_m_92_76
#رمان_بیتیاس
#فیک_نویسی_بیتیاس
#داستان_بیتیاس
#رمان_کوریو
#بیتیاس
#BTS
پارت ششم
بعد از دستگیری اعضای اون گروه مرموز، یه حس آرامش عمیق به زندگی استلا و جونگکوک برگشت. اما استلا هنوز هم نمیتونست کاملاً از ترسهایش رهایی پیدا کنه. کابوسهاش هنوز ادامه داشتن و هر صدایی باعث میشد قلبش تندتر بزنه.
یه روز، در حالی که استلا و جونگکوک در حال قدم زدن توی ساحل بودند، استلا یه نامه مرموز توی کیفش پیدا میکنه. نامه رو باز میکنه و با خطی ناآشنا میخونه: "این پایان ماجرا نیست. من هنوز زندهام و به زودی انتقام خواهم گرفت."
استلا با وحشت سرش رو بلند میکنه و به جونگکوک نگاه میکنه. «این... این نامه از طرف کیه؟»
جونگکوک نامه رو از دستش میگیره و با دقت میخونه. «به نظر میرسه که یکی از اعضای گروه هنوز فرار کرده و دنبال انتقام باشه.»
استلا با نگرانی میگه: «یعنی دوباره باید بترسیم؟»
جونگکوک دستش رو محکم میگیره و میگه: «نه، این بار من اجازه نمیدم که بهت آسیب برسه. ما با هم این مشکل رو حل میکنیم.»
اونها تصمیم میگیرن که به یه جزیرهی دورافتاده سفر کنن تا از دست تهدیدهای احتمالی دور بمونن. در طول سفر، استلا و جونگکوک فرصت بیشتری پیدا میکنن تا با هم وقت بگذرونن و رابطهشون رو عمیقتر کنن.
در جزیره، استلا و جونگکوک با یه پیرمرد مرموز آشنا میشن که ادعا میکنه یه پیشگوئه. پیرمرد بهشون میگه که یه نیروی شیطانی وجود داره که سعی میکنه اونها رو از هم جدا کنه و برای رسیدن به هدفش از هیچ کاری دریغ نمیکنه.
پیرمرد به استلا و جونگکوک یه طلسم میده و بهشون میگه که این طلسم میتونه ازشون در برابر نیروهای شیطانی محافظت کنه.
خماری تا پارت بعد😁
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
شرایط برای گذاشتن پارت هفتم
پنج تا لایک
پنج تا کامنت
•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•♪•★•
کپی حرام🚫
گذارش حرام🚫
لایک، کامنت، فالو، بازنشر یادتون نره🧡
@m_m_92_76
#رمان_بیتیاس
#فیک_نویسی_بیتیاس
#داستان_بیتیاس
#رمان_کوریو
#بیتیاس
#BTS
- ۲۰۴
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط