روزگار کودکی

روزگار کودکی
وقتی زمستان سخاوتمندانه جامه سپیدی بر تن زمین می‌نشاند
تمام ذوق از ته دلهایمان، شنیدن خبر تعطیلی فردای مدرسه بود...
دل در دلمان نبود برای پوشیدن چکمه های آبی پلاستیکی و دویدن در برف تا آنسوی پرچین خانه بی بی
همانجا که خانه تابستانه مرغ و خروس هایش بود
و بی بی که قند در دلش آب می شد از این شادی و هیجان ما
می نشست پشت شیشه اتاق پنج دری، همانی که آفتاب از تمامی شیشه های رنگارنگش نقش و نگارهای دلفریبی بر فرش اتاق می انداخت
بی بی ساعت ها می نشست و زیر لب آواز میخواند و بافتنی می کرد
و خدا میداند در دل بی بی چه ها می‌گذشت...
دیدگاه ها (۰)

داستانک؛ ✍️کی از فرداش خبر داره؟

♨️کمی خنده و طنز سیاسی😁#طنز #مسیحا🇮🇷🇵🇸 @siyasiichanel 🇮🇷🇵🇸 @...

میگن آدم فقط یک بار عاشق میشه ولی من هربار که نگاهت میکنم دو...

✌️💤🪫

بسته نداشتم این پستو بذارم الان گذاشتم تولدت مبارک موچیییییی...

زندگی زیباتر میشود ؛به شرطی که به اندازه تمام برگ های پاییز،...

قیمت دارکت😑😂

#ایران #قدرت #کوروش_بزرگ #سرزمینم #قدمت #اصالت #صلابت #تاریخ...

پسلام ببخشید که نتونستم رای بدم تو اولین فرست که تونستم رای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط