می‌روم ابر شوم، وَ ببارم

می‌روم ابر شوم، وَ ببارم
خورشید شوم، وَ بتابم
پرنده شوم، وَ پرواز کنم ...
می‌روم تا هرآنچه که نیستم باشم
آزاد، رها، بی‌پروا...
و دور ...
از تمام حوادث تلخ این‌روزها دور...
به راستی خورشید و ابر و گیاه هم از تلخی‌ها سهم می‌برند؟
باد هم حافظه دارد؟
پرنده‌ها چه؟
پرنده‌ها می‌دانند جنگ چیست؟
دیدگاه ها (۱)

تقدیم زندگیم:💐🫂🧿🌐یک دم بیا فانوس شو، خورشید دنیایت شوم در کو...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط