همه ی درد این بود...

همه ی درد این بود...
که یا می خواستند آدم را بپوشانند و پنهان کنند، و یا تلاش می کردند
لباس را بر تن آدم جِر بدهند، و ما یاد گرفتیم که بگریزیم.
اما به کجا؟ مرز بین این دو کجا بود؟
کجا باید می‌ایستادیم که نه اسیر "منادیان اخلاق" باشیم
و نه پرپر شده ی دست "درندگان بی اخلاق"؟


#عباس_معروفی
#خاصترین
دیدگاه ها (۱)

در ساعت صفر عاشقیاین بار که آمدیدستانت راروی قلبم بگذارتا بف...

سعدی خودش میگه : "هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد" 🙂بعد میگه خ...

وسط دعوا و بحث تان ،به نبودنش فکر کنید و به روزهایی کهنیست ....

فصل دوم بخش سوم سرزمین آسیب دیده از زبان آنتونی part ۳۲

فعلا تمام‌ این جفتک انداختن نظامی آمریکا بابت این است که هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط