درسته الان سه روز گذشته ولی می خواستم این ادیت و بزارم...

درسته الان سه روز گذشته ولی می خواستم این ادیت و بزارم...
به یاد اون روزی.. اون روزی که ته دلم قل قلک شد که برم بشناسمشون، اون روزی که.. همه چی شروع شد!
اون روزی که بعدش دو نفر تمام سعیشون رو کردن موقعیت رو، رو هوا بگیرن و منو انجین کنن
آره تقریبا دو سال گذشت..
دوسال گذشت و من الان اینجام.. یه انجین.. یه انجین که نمی دونه به خاطر کدوم دردش گریه کنه
یه انجین که می بینه هیسونگ از گروه رفته ولی کاری نمی تونه بکنه، یه انجین که می بینی جونگوون داره هیت میگیره ولی کاری نمی تونه بکنه، یه انجین که هیچ کاری نتونست برا سونو بکنه!
قراره برا انهایپن چه اتفاقی بیوفته؟ پایان داستان هپی مگه نه؟
دیدگاه ها (۱)

نمی‌خوام بهونه بیارم، ولی این داوری واقعاً آدمو منفجر می‌کنه...

‏🐿[۱۳:۴۷ ~ ۱۳:۴۹ به وقت کره]هوا انقدر خوبهتو همچین روزی باید...

خب پس می نویسیم که عراقچی باید اولین هدف باشه در صورت لزوم !...

𓍯 𝒾𝒹𝑒𝒶𓂃 **ژانر:**Mafia / Forced Romance / Age Gap / Obsessio...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

اصلا بزارین کااااااملا مدل اقتصادی سرمایه داری جانوری به قضی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط