یک معذرت خواهی_قسمت پنجم

فردا صبح از خجالت نمیتونستم تو صورتش نگاه کنم
جونگکوک:(عزیزم،خجالت نکش از این برنامه ها ما بیشتر داریم.)
*خجالت کشیدن*
جونگکوک:(من دارم میرم باشگاه باهام میای.)
من:(آره میام وایسا حاظر بشم.)
جونگکوک:(باشه)
*رسیدین باشگاه*
من:(من میرم اینجا میشینم تو برو تمرین بکن.)
جونگکوک:(باشه)
*یک خانم غریبه میاد سمت جونگکوک*
من:(یعنی این کیه؟)
...
من کجام اینجا کجاست؟)
مرد غریبه:(اینجا باشگاهه و شما پیش من هستید.)
من:(آقا خواهشا مزاحم نشین همسرم منتظر منه.)
مرد غریبه:(یکمم برای ما وقت بزار.)
*سعی میکنم داد بزنم ولی نمیشه*
جونگکوک:(عه مبینا کجایی؟)
مرد غریبه سعی داشت همون کاری که دیشب جونگکوک با من میکرد باهام بکنه که من جیغ زدم جونگکوک منو پیدا کرد ولی مرد غریبه زیر گلوی من چاقو گذاشت
جونگکوک:(باهاش کاری نداشته باش.)
مرد غریبه:(برو عقب)
من با مشتم محکم زدم تو سر مرد غریبه همینطور جونگکوک هم با مشتش زد تو صورت مرده من سریع به جونگکوک پناه بردم ولی زیر گلوی من یک کوچولو خراش برده بود من وقتی خون رو دیدم غش کردم و جونگکوک منو بلند کرد و برد بیمارستان
جونگکوک:(حالت بهتره؟)
من:(زیر گلوم درد میکنه.)
جونگکوک زیر گلوم رو بوس کرد
من مرخص شدم و برگشتیم خونه کل شب تو تخت خواب ناله میکردم چون زیرگلوم درد گرفته بود جونگکوک هم با حرفاش منو آروم میکرد
من:(جونگکوک،به این توجه کردی کلی اتفاق داره پشت سرهم می افته؟مثلا جریان اونی که تهیونگ تعریف کرده بود یا اون زنه داشت باهات صحبت میکرد یا این مرد غریبه.
جونگکوک:(نمیدونم ولش کن اوقات خودت رو تلخ نکن.)
من:(باشه)
برای دیدن قسمت بعدی بیا تو پیجم و ببین
دیدگاه ها (۶)

یک معذرت خواهی_قسمت ششم

قسمت بعدی فردا من خوابم میاد😂شب همه بخیر😭🌸🎀💎🍓💋

یک معذرت خواهی_قسمت چهارم

یک معذرت خواهی_قسمت سوم

یک معذرت خواهی_قسمت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط