Portal of love

Portal of love
Pt1
پسرک به بال هاش کش و قوصی داد و به سمت محل فرشتگان اعظم حرکت کرد. نمیدونست چه سرنوشتی در انتظارش است اما باید انتفام پدر و مادرش را میگرفت و از مردمانش حفاظت میکرد. به محظ رسیدن به محل فرشتگان اعظم.... برایش سر خم کردند. پسرک آهی کشید و با شجاعت پایش را آنور دروازه گذاشت. برای آخرین بار به سرزمینش چشم دوخت و از دروازه خارج شد. آنطرف دروازه به جنگلی راه داشت. پسرک دست در جیبش کرد و قوطی را از جیبش در آورد. در قوطی گرده ای به رنگ قرمز بود. مقداری از گرده را روی دستش ریخت و گرده را روی بدنش ریخت. ناگهان کل جنگل نورانی شد. پسر کنار برکه رفت. وقتی خود را در آب دید...به کل تغییر کرده بود.بال های سفید و نازش تبدیل شده بودن به دوتا بال مشکی و بزرگ.چشم های آبیش قرمز شده بود.دندون هاش تیز شده بودن و موهای طلاییش مشکی شده بود و در کل....تبدیل به یه شیطان شده بود. این کار رو برای مخفی نگه داشتن هویتش کرده بود. با هر قدمی که برمیداشت.... همه چیز وحشتناک تر میشد. به زور از اون جنگل سرد و تاریک زد بیرون.اون دهکده رو گذروند و به بالای دهکده ینی سمت قصر رفت. به هر سختی و کلکی شده.. تونست خودشو برسونه به اتاق سرباز ها. داشت سعی میکرد فرمانده سپاه رو پیدا کنه که دستی رو رو شونش احساس کرد. وقتی برگشت....
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۲۲)

portal of love pt2 داشت سعی میکرد فرمانده ارتش رو پیدا کنه ک...

Portal of love Pt 3منتظر بود که فرمانده بیاد که صدای کسی رو ...

معرفی فیک جدید نام: دروازه ی عشقژانر: فانتزی، درام، تخیلیتعد...

اگه درخاستی دارین بگید. از جیمین چند پارتی مینویسم از بقیه ت...

Portal of love Pt7وقتی که 8 سالم بود مادرم رو به دستور پدر ب...

#loveing_or_hateing#Part25فلش بک به ساعت ۱۲ شب*+جئون من خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط