رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄
پارت ۱۹
نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جایگاه ها، مکان ها و اتفاقات ساخته ذهن من هستن و هر بی احترامی به شخصیت ها واقعی نیست پس جدی نگیرید، این فقط یک رمانه!!»
چند ساعت بعد....
جونگکوک با تهیونگ تنها در اتاق ماند. جونگکوک با احساس پشیمانی و گناه روی صندلی کنار تخت تهیونگ نشست، دستش رو در دست گرفت و بوسید. برای اولین بار پشیمان و عذرخواه بود.
_متاسفم، امگای من... من در نیازهای خودم غرق شدم.... متوجه دردت نشدم...
جونگکوک سرش رو کنار دست تهیونگ روی تخت گزاشت و درحالی که به ازدواج های پیش رو و توله ای که قرار است داشته باشد فکر میکرد، دست تهیونگ رو نوازش کرد.
درحالی که جونگکوک غرق در افکارش بود، تهیونگ به ارامی چشمانش رو باز کرد.
_آه.... سرم... مم....
تهیونگ روی تخت نشست و جونگکوک بلافاصله با محافظت شدید کمکش کرد که بشینه و بالش های نرم پشت سرش رو تنظیم کرد.
تهیونگ مبهوت از این همه محبت یک دفعه ای، خودش رو نیشگون گرفت تا ببینه بیداره یا خواب و با درد ناله کرد.
_وا، تهیونگ، دیوونه شدی؟... چرا خودزنی میکنی؟...
تهیونگ با تعجب دستش رو روی صورت جونگکوک کشید.
_خودتی؟...
_تا جایی که یادم میاد بابام برادر دوقلوم رو تولید نکرده پس خودمم دیگه... کی میتونه باشه؟..
_تو تا یک روز پیش داشتی پارم میکردی حالا برام بالش میزاری تا راحت بشینم؟! باهام شوخی نکن جونگکوک!
_... آدم نمیتونه تغییر کنه؟...
_دفعه ی بعد که خواستی تغییر کنی لطفا اول خبر بده بعد تغییر کن،من تحمل این همه تغییر رو بی خبر ندارم...من فقط چند ساعته بی هوشم، بعد یک دفعه ای از آلفای بی رحم تبدیل میشی به شوهر سیندرلا! خودت باشی چیکار میکنی؟...
جونگکوک خندید و گونه ی تهیونگ رو بوسید
_میدونم، اشتباه کردم....
_فاصله اجتماعی رو رعایت کن، هنوز کارهات یادمه...
_تهیونگ، دارم عذرخواهی میکنم... متاسفم، عزیزم... اشتباه کردم، منو ببخش...
دیدگاه ها (۲)

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۱۸نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جا...

معرفی: جانگ هوسوک: رئیس مافیا، دورگه، نیمی انسان و نیمی خون ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

رمان افسانه خورشید و ماه 🌞🌚🪄پارت ۱۷نکته❗❌: تمام شخصیت ها، جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط