p.2
ویو تهیونگ
ا... ین چرا اینجوری لباس پوشیده...
این که داداش داره..
_گمشو برو یه لباس بپوش برو تو ماشین(داد)
ویو ا/ت
این دادی که سرم زد یه لحظه به خودم لرزیدم.
رفتم لباساما پوشیدم و وقتی برگشتم و رفتم دم ماشین تهیونگم پشت سرم داشت میومد.
در ماشینا برام باز کرد رفتم توی ماشین تهیونگم اومد نشست
خیلی تند داشت میرفت اینا تند رفتنش برام عادی بود. ولی نمیدونم چرا این دفعه حالت تهوع گرفتم.
حتی استرسم نداشتم که بخام بگم به خاطر اونه. دیگه تحمل نداشتم.
+تهیونگ بزن بغل.(با حالت بد گفت و دستشا گرفته بود جلو دهنش)
ویو تهیونگ
صورتش مثل گچ شده بود و معلوم حالش واقعا بد بود ـ
سریع زدم بغل و اونم فورا پیاده شد و کنار یه دختر بالا اورد(گلاب به روتون)
رفتم از پشت ماشین یه اب برداشتم.. ـ
و دیدم هنوز حالش بده رفتم و موهاشا گرفتم بالا.
از جاش بلند شد... دستاش داشت میلرزید بطری ابا گرفتم جلوی دهنش.
با اون دستای لرزونش گرفت و خورد... کمرشا گرفتم و بردمش نشوندمش دم ماشین.
ویو ات
نمیدونم اصلا چم شده بود بدم خیلی یهویی کوفته شده بود، این حالت تهوع هم اوففففف.
_خوبی؟ چت شد؟(یکم ترسیده)
+عوهوم خوبم(نفس نفس میزنه)
ویو یک هفته بعد:
ویو ات
توی یک هفته حتی سر کارم نتونستم برم چون بدنم خیلی کوفته بود. به بعضی از غذا ها حساسیت نشون میدادم و حالت تهوع میگرفتم.
تهیونگ کلی سرم داره غر میزنه که چرا نمیزارم ببرتم دکتر.
چون میترسم که باردار باشم...
امروز به بهونه خرید رفتم داروخونه و یه دونه تست گرفتم.
ساعت ده شب رفتم خونه و تهیونگ کلی زنگ زد و من جواب ندادم.
وقتی رفتم خونه کلی داد و بیداد کرد که چرا تنها بودم.
چرا تا الان بیرون بودم. چرا جواب تلفنشا ندادم.
هیچ اهمیتی ندادم رفتم توی اتاق لباس راحتی پوشیدم و اون تستا گذاشتم توی لباسم که نبینه.
رفتم توی پذیرایی تهیونگ داشت هاج و واج نگام میکرد. رفتم توی حموم کارای تستا انجام دادم و رفتم زیر دوش...
وقتی دوش گرفتم رفتم تستا با هزار تا استرس برگردوندم.
تستا برگردوندم ولی جوابشا حاضر نبودم ببینم.
نگاه کردم و....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
ا... ین چرا اینجوری لباس پوشیده...
این که داداش داره..
_گمشو برو یه لباس بپوش برو تو ماشین(داد)
ویو ا/ت
این دادی که سرم زد یه لحظه به خودم لرزیدم.
رفتم لباساما پوشیدم و وقتی برگشتم و رفتم دم ماشین تهیونگم پشت سرم داشت میومد.
در ماشینا برام باز کرد رفتم توی ماشین تهیونگم اومد نشست
خیلی تند داشت میرفت اینا تند رفتنش برام عادی بود. ولی نمیدونم چرا این دفعه حالت تهوع گرفتم.
حتی استرسم نداشتم که بخام بگم به خاطر اونه. دیگه تحمل نداشتم.
+تهیونگ بزن بغل.(با حالت بد گفت و دستشا گرفته بود جلو دهنش)
ویو تهیونگ
صورتش مثل گچ شده بود و معلوم حالش واقعا بد بود ـ
سریع زدم بغل و اونم فورا پیاده شد و کنار یه دختر بالا اورد(گلاب به روتون)
رفتم از پشت ماشین یه اب برداشتم.. ـ
و دیدم هنوز حالش بده رفتم و موهاشا گرفتم بالا.
از جاش بلند شد... دستاش داشت میلرزید بطری ابا گرفتم جلوی دهنش.
با اون دستای لرزونش گرفت و خورد... کمرشا گرفتم و بردمش نشوندمش دم ماشین.
ویو ات
نمیدونم اصلا چم شده بود بدم خیلی یهویی کوفته شده بود، این حالت تهوع هم اوففففف.
_خوبی؟ چت شد؟(یکم ترسیده)
+عوهوم خوبم(نفس نفس میزنه)
ویو یک هفته بعد:
ویو ات
توی یک هفته حتی سر کارم نتونستم برم چون بدنم خیلی کوفته بود. به بعضی از غذا ها حساسیت نشون میدادم و حالت تهوع میگرفتم.
تهیونگ کلی سرم داره غر میزنه که چرا نمیزارم ببرتم دکتر.
چون میترسم که باردار باشم...
امروز به بهونه خرید رفتم داروخونه و یه دونه تست گرفتم.
ساعت ده شب رفتم خونه و تهیونگ کلی زنگ زد و من جواب ندادم.
وقتی رفتم خونه کلی داد و بیداد کرد که چرا تنها بودم.
چرا تا الان بیرون بودم. چرا جواب تلفنشا ندادم.
هیچ اهمیتی ندادم رفتم توی اتاق لباس راحتی پوشیدم و اون تستا گذاشتم توی لباسم که نبینه.
رفتم توی پذیرایی تهیونگ داشت هاج و واج نگام میکرد. رفتم توی حموم کارای تستا انجام دادم و رفتم زیر دوش...
وقتی دوش گرفتم رفتم تستا با هزار تا استرس برگردوندم.
تستا برگردوندم ولی جوابشا حاضر نبودم ببینم.
نگاه کردم و....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۱.۴k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط