دست بر زلف زدم شب بود چشمش مست خواب

*دست بر زلف زدم، شب بود، چشمش مست خواب.*
برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب.

*گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو.*
گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب؟

_شاطر عباس صبوحی_
🌹🏵🌹🏵
شاطر عباس صبوحی در سال۱۲۵۷ در قم متولد شده،شغلش نانوایی بوده و قریحه شاعری داشته و دیوان اشعار ایشان شامل غزلیات،رباعیات و دوبیتی است.
ایشان در سال ۱۳۱۵ در تهران رحلت میکنند.

*💠درود بامدادتان نیک فرجامتان زیبا💠
دیدگاه ها (۲)

بر لبـش لبخند نابـے صبح ها گل میڪند ؛ چـــــاۍ از این قنـد پ...

من اصلا دیگہ بہت فکر نمی‌کنماا ولۍ هوا سرده لباس گرم بپوش !☺...

چند خط منبر☺️🌷حتما همتون این ایه قران رو شنیدین ( الرجال قو...

می توانی روی یک نیمکت ،نشسته باشی اما رفته باشی ...! امير سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط