The Unwanted Roommate
The Unwanted Roommate
__________________________
ویو پارک یورین:
هوفففف هیچ جا خونه خود ادم نمیشه سلام من پارک یورینم خودتون منو میشناسید
من برای تحصیلات رفتم امریکا و حالا بعد چند سال برگشتم کره
وارد عمارت که شدم همه به استقبالم اومدن خانوادم و حتی خانواده جئون هم اومده بودن داشتم احوال پرسی میکردم که چشمم افتاد به پسرشون یعنی جونگ کوک منو چون گفتی کوک از بچگی با هم کلکل میکردیم و همیشه اختلاف نظر داشتیم ولی بازم صمیمی بودیم یهو بهم چشمک زد منم چشم غره ای براش رفتم
بعد رفتم تو اتاقم و و رو تخت ولو شدم خانواده جئونم رفته بودن لباسامو عوض کردم ارایشمو پاک کردم و بکارام رسیدم
از زبون نویسنده
یورین لباساشو دراورد میکاپشو واک کرد و چون شغلش معماری بود رفت و به طرح هاش رسید اون تو یه شرکت شیک کار میکنه و رئیس اونجا جونگکوکه اونم منشی
از زبان جونگ کوک:
دختر خاندان پارک از تحصیلات فاکیش (ببخشید🎀) برگشته بود اینقدر دلم براش تنگ شده بود دلم میخواست بگیرم تو بغلم بچلونمشش که اب شه وقتی متوجه شدم نگام
میکنه چشمکی زدم و اونم برام چشم غره ای رفت
از زبان یورین: یورین لباساشو پوشید موهاشو بست میکاپشو کرد و وارد شرکت شد رفت تو اتاقش و رو صندلی ولو شد که در باز شد...............
__________________________
ویو پارک یورین:
هوفففف هیچ جا خونه خود ادم نمیشه سلام من پارک یورینم خودتون منو میشناسید
من برای تحصیلات رفتم امریکا و حالا بعد چند سال برگشتم کره
وارد عمارت که شدم همه به استقبالم اومدن خانوادم و حتی خانواده جئون هم اومده بودن داشتم احوال پرسی میکردم که چشمم افتاد به پسرشون یعنی جونگ کوک منو چون گفتی کوک از بچگی با هم کلکل میکردیم و همیشه اختلاف نظر داشتیم ولی بازم صمیمی بودیم یهو بهم چشمک زد منم چشم غره ای براش رفتم
بعد رفتم تو اتاقم و و رو تخت ولو شدم خانواده جئونم رفته بودن لباسامو عوض کردم ارایشمو پاک کردم و بکارام رسیدم
از زبون نویسنده
یورین لباساشو دراورد میکاپشو واک کرد و چون شغلش معماری بود رفت و به طرح هاش رسید اون تو یه شرکت شیک کار میکنه و رئیس اونجا جونگکوکه اونم منشی
از زبان جونگ کوک:
دختر خاندان پارک از تحصیلات فاکیش (ببخشید🎀) برگشته بود اینقدر دلم براش تنگ شده بود دلم میخواست بگیرم تو بغلم بچلونمشش که اب شه وقتی متوجه شدم نگام
میکنه چشمکی زدم و اونم برام چشم غره ای رفت
از زبان یورین: یورین لباساشو پوشید موهاشو بست میکاپشو کرد و وارد شرکت شد رفت تو اتاقش و رو صندلی ولو شد که در باز شد...............
- ۳۰۳
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط