Part:14
Part:14
Psychopath)(روانیــــ
فردا صبح ا/ت از خواب پا شد گوشی رو برداشت و به خاله زنگ زد
ا/ت:سلام خاله
خاله: سلام مبارک باشه دخترم
ا/ت:چی خاله؟
ا/ت:مگه خواستگار نمیاد برات نگران نباش شب میام به عنوان بزرگتر
وقتی داشتن حرف میزدن باهم جونگکوک اومد خونه و داشت به گفتگوی مامانش با ا/ت گوش میداد
وقتی حرف زدنشون تموم شد جونگکوک رفت پیش مامانش
جونگکوک:مامان قراره واسه کی خولستگار بیاد؟
خاله:ا/ت
جونگکوک:چییی؟(عربده)
خاله:اا چرا داد میزنی پسرم یه اقای جذابی امشب میره خواستگاریش
جونگکوک:یعنی چی اسمش چیه؟؟(داد)
خاله:یکم اروم تر پسرم اسمش کیم تهیونگه
جونگکوک حسابی عصبی شده بود کتش رو برداشت سوار ماشین شد و به طرف خونه ا/ت با ماشینش رفت
زنگ در رو زد
ا/ت ایفون رو برداشت
ا/ت:جونگکوک تویی؟این وقت شب لینجا چیکار میکنی؟
جونگکوک:باز کن در رو
ا/ت:باش
ا/ت او اشپزخونه بود جونگکوک اومد داخل در رو باز کرد
جونگکوک:این چیزایی که مامانم میگه چیه؟
ا/ت: چی؟
جونگکوک:قضیه امشب
ا/ت:اها هیچ قراره تهیونگ بیاد خواستگاریم مشکلیه؟
جونگکوک:اره مشکلیه یعنی چی اون پسره ی الدنگ
ا/ت:هوی درباره شوهرم درست حرف بزنا
جونگکوک:چی ماشالا شوهرت هم که شده
ا/ت:حوصله ندارم بسه برو بیرون از خونم
جونگکوک کتش رو برداشت به سمت در رفت و گفت:من نمیزارم تو با اون ازدواج کنی تو با من ازدواج میکنی حالا میبینی
ا/ت:چه گوها،گمشو برو بیرون بیشور
جونگکوک رفت بیرون نقشه هایی داشت میریخت برای به هم زدن خواستگاری
کم نوشتم میدونم چون این چند وقت نیستم
شرایط پارت بعد
۷۰ لایک
۳۰ بازنشر
Psychopath)(روانیــــ
فردا صبح ا/ت از خواب پا شد گوشی رو برداشت و به خاله زنگ زد
ا/ت:سلام خاله
خاله: سلام مبارک باشه دخترم
ا/ت:چی خاله؟
ا/ت:مگه خواستگار نمیاد برات نگران نباش شب میام به عنوان بزرگتر
وقتی داشتن حرف میزدن باهم جونگکوک اومد خونه و داشت به گفتگوی مامانش با ا/ت گوش میداد
وقتی حرف زدنشون تموم شد جونگکوک رفت پیش مامانش
جونگکوک:مامان قراره واسه کی خولستگار بیاد؟
خاله:ا/ت
جونگکوک:چییی؟(عربده)
خاله:اا چرا داد میزنی پسرم یه اقای جذابی امشب میره خواستگاریش
جونگکوک:یعنی چی اسمش چیه؟؟(داد)
خاله:یکم اروم تر پسرم اسمش کیم تهیونگه
جونگکوک حسابی عصبی شده بود کتش رو برداشت سوار ماشین شد و به طرف خونه ا/ت با ماشینش رفت
زنگ در رو زد
ا/ت ایفون رو برداشت
ا/ت:جونگکوک تویی؟این وقت شب لینجا چیکار میکنی؟
جونگکوک:باز کن در رو
ا/ت:باش
ا/ت او اشپزخونه بود جونگکوک اومد داخل در رو باز کرد
جونگکوک:این چیزایی که مامانم میگه چیه؟
ا/ت: چی؟
جونگکوک:قضیه امشب
ا/ت:اها هیچ قراره تهیونگ بیاد خواستگاریم مشکلیه؟
جونگکوک:اره مشکلیه یعنی چی اون پسره ی الدنگ
ا/ت:هوی درباره شوهرم درست حرف بزنا
جونگکوک:چی ماشالا شوهرت هم که شده
ا/ت:حوصله ندارم بسه برو بیرون از خونم
جونگکوک کتش رو برداشت به سمت در رفت و گفت:من نمیزارم تو با اون ازدواج کنی تو با من ازدواج میکنی حالا میبینی
ا/ت:چه گوها،گمشو برو بیرون بیشور
جونگکوک رفت بیرون نقشه هایی داشت میریخت برای به هم زدن خواستگاری
کم نوشتم میدونم چون این چند وقت نیستم
شرایط پارت بعد
۷۰ لایک
۳۰ بازنشر
- ۷۷۹
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط