« بعضی آدمها شبیه اتفاق نیستند؛ شبیه سرنوشتاند.
« بعضی آدمها شبیه اتفاق نیستند؛ شبیه سرنوشتاند.
آرام و بیصدا وارد زندگیات میشوند، بدون اینکه همان لحظه بفهمی قرار است چقدر برایت مهم شوند. اول فقط حضور دارند؛ مثل یک ستاره میان هزاران ستارهی دیگر. اما کمکم میبینی که نگاهت همیشه دنبال همان یکی میگردد. عجیب است که آدم چطور به بعضیها عادت نمیکند، بلکه وابستهی حضورشان میشود.
به پیامهایشان، به خندههایشان، به حال خوبشان، و حتی به سکوتهایشان.
بعضی آدمها هیچ کار خارقالعادهای انجام نمیدهند؛ فقط هستند. اما همان بودنشان کافیست تا روزهای معمولی رنگ دیگری بگیرند. گاهی فکر میکنم زیباترین شکل دوست داشتن، همین است؛ اینکه کسی را بخواهی نه برای آنچه به تو میدهد، نه برای آنچه میتواند باشد،
بلکه فقط برای خودش.
برای تمام نقصها و زیباییهایش.
برای روزهایی که میخندد و روزهایی که دلش گرفته است. برای زمانی که قوی است و زمانی که خسته میشود. برای تمام چیزهایی که او را به خودش تبدیل کردهاند.
و شاید عشق همین باشد؛
پیدا کردن کسی که در شلوغترین روزها آرامت کند، در تاریکترین شبها نورت باشد،
و در سادهترین لحظهها دلیلی برای لبخند زدنت. کسی که وقتی به آینده فکر میکنی،
ناخودآگاه تصویر او هم در تمام رؤیاهایت حضور داشته باشد.
آدم در زندگی افراد زیادی را میبیند، اما فقط تعداد کمی از آنها تبدیل به بخشی از روحش میشوند. آنقدر نزدیک که دیگر نتواند بین خودش و حضورشان مرزی بکشد.
و اگر از من بپرسند زیباترین چیز دنیا چیست، شاید نام آدم خاصی را نبرم،
اما حتماً از حسی حرف میزنم که با بودن او تجربه میکنم؛ حسی شبیه آرامش بعد از یک روز طولانی، شبیه نور پنجره در صبحی بارانی،
شبیه رسیدن به خانه بعد از یک سفر دور. حسی که نمیشود کامل توضیحش داد، فقط میشود از ته دل دوستش داشت. »
آرام و بیصدا وارد زندگیات میشوند، بدون اینکه همان لحظه بفهمی قرار است چقدر برایت مهم شوند. اول فقط حضور دارند؛ مثل یک ستاره میان هزاران ستارهی دیگر. اما کمکم میبینی که نگاهت همیشه دنبال همان یکی میگردد. عجیب است که آدم چطور به بعضیها عادت نمیکند، بلکه وابستهی حضورشان میشود.
به پیامهایشان، به خندههایشان، به حال خوبشان، و حتی به سکوتهایشان.
بعضی آدمها هیچ کار خارقالعادهای انجام نمیدهند؛ فقط هستند. اما همان بودنشان کافیست تا روزهای معمولی رنگ دیگری بگیرند. گاهی فکر میکنم زیباترین شکل دوست داشتن، همین است؛ اینکه کسی را بخواهی نه برای آنچه به تو میدهد، نه برای آنچه میتواند باشد،
بلکه فقط برای خودش.
برای تمام نقصها و زیباییهایش.
برای روزهایی که میخندد و روزهایی که دلش گرفته است. برای زمانی که قوی است و زمانی که خسته میشود. برای تمام چیزهایی که او را به خودش تبدیل کردهاند.
و شاید عشق همین باشد؛
پیدا کردن کسی که در شلوغترین روزها آرامت کند، در تاریکترین شبها نورت باشد،
و در سادهترین لحظهها دلیلی برای لبخند زدنت. کسی که وقتی به آینده فکر میکنی،
ناخودآگاه تصویر او هم در تمام رؤیاهایت حضور داشته باشد.
آدم در زندگی افراد زیادی را میبیند، اما فقط تعداد کمی از آنها تبدیل به بخشی از روحش میشوند. آنقدر نزدیک که دیگر نتواند بین خودش و حضورشان مرزی بکشد.
و اگر از من بپرسند زیباترین چیز دنیا چیست، شاید نام آدم خاصی را نبرم،
اما حتماً از حسی حرف میزنم که با بودن او تجربه میکنم؛ حسی شبیه آرامش بعد از یک روز طولانی، شبیه نور پنجره در صبحی بارانی،
شبیه رسیدن به خانه بعد از یک سفر دور. حسی که نمیشود کامل توضیحش داد، فقط میشود از ته دل دوستش داشت. »
- ۴۴۷
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط