هروز و هرشبمان شده بود نامه نگاری پشت اسکناس ها

هروز و هرشبمان شده بود نامه نگاری پشت اسکناس ها
هراز گاهی کسی از در تو می‌آمد و دوستت دارمی را پرت می‌کرد روی میز
دوستت دارمی که سیاه بود و شب قبل مچاله شده بود
دست معتادی بوذ
انگار میخواسته بگوید بازگشت هرچیزی به اصل و نسب لعنتی در من آنقدر قد نمی‌داد
که قد وامانده من به دیوار آرزوهایم برسد
💔💔🥀🥀
دیدگاه ها (۰)

غم اومه حسرت آومه یار نومهآخ که دلم مو تنگه و دلدار د نومهیه...

اصلا ولشمن آمده بودم که عطرم رو عوص کنممث چند ماه پیش که مدل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط