منم با خنده خوش اما به غم محکوم بودم
🌱🍒منم با خنده خوش اما به غم محکوم بودم
ز حالی نابسامان و چو زهر مسموم بودم
همیشه خوبی ام چون تیشه ای افتاد بر جانم
خداوندا تو میدانی که من مظلوم بودم
به روی بند بند این دلم زخمی است اما من
چه خوش باور همیشه کودکی معصوم بودم
ندیدم لحظه ای شادی و دائم غم به بالینم
در حیرانم چرا از خنده ها محروم بودم
نگفتم از غمم دشمن شود دلشاد میدانم
ولی از رنگ و رخسارم همی معلوم بودم
نبودند مثل من هرگز به صافی همچو آئینه
مرا نادیده بگرفتند مگر مرحوم بودم؟
تبسم می زنی بر لب خداراشکر اما حیف
که من با خنده خوش اما به غم محکوم بودم🌱🍒
#آرمان_طاهری
#believeme
ز حالی نابسامان و چو زهر مسموم بودم
همیشه خوبی ام چون تیشه ای افتاد بر جانم
خداوندا تو میدانی که من مظلوم بودم
به روی بند بند این دلم زخمی است اما من
چه خوش باور همیشه کودکی معصوم بودم
ندیدم لحظه ای شادی و دائم غم به بالینم
در حیرانم چرا از خنده ها محروم بودم
نگفتم از غمم دشمن شود دلشاد میدانم
ولی از رنگ و رخسارم همی معلوم بودم
نبودند مثل من هرگز به صافی همچو آئینه
مرا نادیده بگرفتند مگر مرحوم بودم؟
تبسم می زنی بر لب خداراشکر اما حیف
که من با خنده خوش اما به غم محکوم بودم🌱🍒
#آرمان_طاهری
#believeme
- ۳.۴k
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط