یه زمانی آرزو میکردم حسم متقابل باشه و قبولم کنه...

یه زمانی آرزو میکردم حسم متقابل باشه و قبولم کنه...
الان آرزو میکنم کاش وجود نداشتم که بهش درخواست بدم.




























































































_کافه تهکوک #TK


















































































































































The disease of memories with you`
دیدگاه ها (۱)

زندگی سخت شده‌‌.. بچه بودیم برا زخمایِ رو بدنمون و وسیله ای ...

سعی کنین کم‌ تر زبونتون تیز باشه تا زندگی رنگ و آبش براتون ت...

همونی که بهش بیشتر همه اعتماد میکنی بهت یاد میده هر کسی لیاق...

آزادی این نیست که مامان بابات بزارن هر کار میخوای بکنی... آ...

نهپارت دوازدهم *هوسوک در حال چیدن گل برای یونگی بود*هوسوک!هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط