پیچ و‌تاب .......مگر که غیر این بود

پیچ و‌تاب .......مگر که غیر این بود
آمده بودی تا
روشنی را هدیه کنی در ظلمات
شب
در تنهایی بیکران شب
مگر غیر این بود
که لم بدهی بهم یا چه فرقی میکرد لم میدادم بهت
ولی فرق میکرد
تو نارنگی پوست میکندی
نه من نارنگی نیاوردم
بوی نارنگی
همه جا را پر میکرد با دستانت
دستانت نه نارنگی بهانه است بیا پوست این همه
نیامدن را بکن

بیل بیلک های دنیا با من

میدانی این ها همه را هم که بگم ادامه بدم

تا که تو بیایی. .... بگی هیچ وقت دستت را داخل موهای پیچ پیچکی نکن 🍊🌱🐐
دیدگاه ها (۲)

هبوط...دوستم می‌گفت :همه ی ما نیاز به یک ارغوان داریم .و می ...

پیچ و تاب .... الان صبحه نصف آدمای دیشب خابنبعضیا هم که اسب ...

پیچ و تاب ....گاهی وقتا شهر غرق در یک چیزای دیگه و تو غرق در...

پیچ و تاب ......شب چو در بستم و مست از می نابش کردمماه اگر ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط