مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم
مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم
که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی
#جلال_الدین_مولانا
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
#حضرت_حافظ
پارسی گو گرچه تازی خوشترست
عشق را خود صد زبان دیگرست
#مولانا
بسی رنج بردم درین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
#فردوسی_بزرگ
پس خداوندا به حقّ خاندان مصطفی (ص)
کز گِل ایشان سرشتی خاندان فارسی
چون تهمتن در دل میدان رجزخوان می شود
کام دیوان تلخ باد از شوکران فارسی
گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است
این زبان حبل المتین همدلان پارسی ست
این زبان مادری همچون نشانی از پدر
خار چشم ناتوان دشمنان پارسی ست
یک زمان آفاق عالم را نوردیدیم و باز
باش تا بار دگر گردد زمان فارسی
از کنار دجله تا جیحون و سیحون پر شدست
از اشارت های پیدا و نهان فارسی
می شنیدم شاعر می گفت در مُلک ادب
پادشاهانند گویا شاعران فارسی
من ولی می گویم اصلاً هر که شاعر می شود
شعر باید گفته باشد با زبان فارسی
تا که مولانا است آهنگ زبان فارسی
شمس قد افراشت خواهد، سرفشان فارسی
از حدود چین و ماچین تا بخا را و ختن
روم و ری جغرافیای باستان فارسی
ای زبان فارسی، ای درّ دریای دَری
ای تو میراث نیاکان، ای زبان مادری
ناجوانمردان به نام خود سخن ها گفته اند
از زبان های فرنگی با دهان فارسی
بس که داغ دوست و خنجر ز دشمن دیده است
می چکد خون جای اشک از دیدگان فارسی
فارسی را پاس میداریم، زیرا گفتهاند
قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری
صد هزاران آفتاب و صدهزاران ماهتاب
می درخشد در میان آسمان فارسی
ما دماوندیم و می گفتند و می گوییم باز
قله گیتی ست این آتش فشان فارسی
جاودان زی، ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
دل گلستان می شود از بوستان فارسی
جان فدای مردم روشن روان فارسی
از خلیج فارسی تا هند و تا چین می رود
موج های بر سر دریا روان فارسی
چون شکر شیرین و،چون گوهر:زبان پارسی ست
فارسی،فرهنگ و آیین و نشان پارسی ست
آنچه از توفان و از باران نمی یابد گزند
کاخ فردوسی،خدای شاعران پارسی ست
کُولَپس فروپاشی آوار سقوط اضمحلال اِگزاجرات یا به لاتین اِگزَجِرِ یا اِگزَجِریت یا اِکْسْگریت به معنی بزرگنمایی مبالغه اغراق
که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی
#جلال_الدین_مولانا
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
#حضرت_حافظ
پارسی گو گرچه تازی خوشترست
عشق را خود صد زبان دیگرست
#مولانا
بسی رنج بردم درین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
#فردوسی_بزرگ
پس خداوندا به حقّ خاندان مصطفی (ص)
کز گِل ایشان سرشتی خاندان فارسی
چون تهمتن در دل میدان رجزخوان می شود
کام دیوان تلخ باد از شوکران فارسی
گرچه گوید همدلی از همزبانی خوشتر است
این زبان حبل المتین همدلان پارسی ست
این زبان مادری همچون نشانی از پدر
خار چشم ناتوان دشمنان پارسی ست
یک زمان آفاق عالم را نوردیدیم و باز
باش تا بار دگر گردد زمان فارسی
از کنار دجله تا جیحون و سیحون پر شدست
از اشارت های پیدا و نهان فارسی
می شنیدم شاعر می گفت در مُلک ادب
پادشاهانند گویا شاعران فارسی
من ولی می گویم اصلاً هر که شاعر می شود
شعر باید گفته باشد با زبان فارسی
تا که مولانا است آهنگ زبان فارسی
شمس قد افراشت خواهد، سرفشان فارسی
از حدود چین و ماچین تا بخا را و ختن
روم و ری جغرافیای باستان فارسی
ای زبان فارسی، ای درّ دریای دَری
ای تو میراث نیاکان، ای زبان مادری
ناجوانمردان به نام خود سخن ها گفته اند
از زبان های فرنگی با دهان فارسی
بس که داغ دوست و خنجر ز دشمن دیده است
می چکد خون جای اشک از دیدگان فارسی
فارسی را پاس میداریم، زیرا گفتهاند
قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری
صد هزاران آفتاب و صدهزاران ماهتاب
می درخشد در میان آسمان فارسی
ما دماوندیم و می گفتند و می گوییم باز
قله گیتی ست این آتش فشان فارسی
جاودان زی، ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
دل گلستان می شود از بوستان فارسی
جان فدای مردم روشن روان فارسی
از خلیج فارسی تا هند و تا چین می رود
موج های بر سر دریا روان فارسی
چون شکر شیرین و،چون گوهر:زبان پارسی ست
فارسی،فرهنگ و آیین و نشان پارسی ست
آنچه از توفان و از باران نمی یابد گزند
کاخ فردوسی،خدای شاعران پارسی ست
کُولَپس فروپاشی آوار سقوط اضمحلال اِگزاجرات یا به لاتین اِگزَجِرِ یا اِگزَجِریت یا اِکْسْگریت به معنی بزرگنمایی مبالغه اغراق
- ۵.۳k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط