حرمت عشق به دل دادن ودل بستن نیست

حرمت عشق به دل دادن ودل بستن نیست
به نگاهی مهربان است که مستورت کند

عاشقی این نیست در حسرت یار پر بزنی
شاید اندوهی گران است که مجبورت کند

بزم دل شاه  وگدا نیست  سردی زمانه است
روزگاری شاید  دوران، خاک این گورت کند

تلخی عمر من وتو با غم دوران گذشت
گر بخندی خنده شاید از غصه دورت کند

در هراسم دل تنگم همدم غم ها شود
قسمت این است روزگار با رسم رنجورت کند

دردل شب شعر از این همه غم ریخت به هم
دلا !شاید غم و داغش لانه ی زنبورت کند..
دیدگاه ها (۴)

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلداردیوانه شوی نیست ترا مونس ...

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلداردیوانه شوی نیست ترا مونس ...

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلداردیوانه شوی نیست ترا مونس ...

مرگ خود را اگر این گونه تمنا داردسالیانی ست که در دل غم زهرا...

-چرا می‌نویسم ؟شاید برای آنکه واژه‌ها تنها پناهگاهم شده‌اند ...

دیگر ساعت هم انگار عجله برای گذر زمان ندارد دل آنهم می لرزد ...

سلام زخم دهان وانکرده در غربتنکشته است ترا مثل من اگر غربتس...

🌿✨ متن جامع و تزیین‌شده برای اشتراک عمومی ✨🌿بسم‌الله الرحمن ...

مارالم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط