حرمت عشق به دل دادن ودل بستن نیست
حرمت عشق به دل دادن ودل بستن نیست
به نگاهی مهربان است که مستورت کند
عاشقی این نیست در حسرت یار پر بزنی
شاید اندوهی گران است که مجبورت کند
بزم دل شاه وگدا نیست سردی زمانه است
روزگاری شاید دوران، خاک این گورت کند
تلخی عمر من وتو با غم دوران گذشت
گر بخندی خنده شاید از غصه دورت کند
در هراسم دل تنگم همدم غم ها شود
قسمت این است روزگار با رسم رنجورت کند
دردل شب شعر از این همه غم ریخت به هم
دلا !شاید غم و داغش لانه ی زنبورت کند..
به نگاهی مهربان است که مستورت کند
عاشقی این نیست در حسرت یار پر بزنی
شاید اندوهی گران است که مجبورت کند
بزم دل شاه وگدا نیست سردی زمانه است
روزگاری شاید دوران، خاک این گورت کند
تلخی عمر من وتو با غم دوران گذشت
گر بخندی خنده شاید از غصه دورت کند
در هراسم دل تنگم همدم غم ها شود
قسمت این است روزگار با رسم رنجورت کند
دردل شب شعر از این همه غم ریخت به هم
دلا !شاید غم و داغش لانه ی زنبورت کند..
- ۱.۱k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط