زندگی ام نابود شد
زندگی ام نابود شد
بخش دوم:افسردگی
چند سرباز که هنوز زنده بودند سرباز دشمن را کشتند و امیلی را به قصر بردند.
وقتی به قصر رسیدند امیلی را به اتاقش بردند و راجر دکتر را خبر کرد وقتی دکتر امد برای انها توضیح داد که فقط ۱۰ درصد احتمال دوباره راه رفتن امیلی وجود دارد.
راجر و جورجینا به دنیل گفتند تا تمام اتفاق دردناک را به امیلی بگویدو این واقعا مسؤلیت بزرگی بود.
دنیل وارد اتاق بی روح و بی رنگ امیلی شد، روی صندلی نشت ،
امیلی به پنجره خیره شده بود.
دنیل: آجی اومدم تا باهات در مورد موضوعی حرف بزنم.
امیلی: خب؟
دنیل: ببین وقتی که تو و سرباز ها اومدین من و مامان و بابا اومدیم بیرون تا ببینیم چی شده و الیس تو اتاقش تنها بود و کسی متوجه نشده بود که سرباز های اتش سفید اومدن و الیس رو بردن .
وقتی حرف دنیل حرفش تموم شد امیلی قطره اشک کوچیکی از گوشه چشمش افتاد.
دنیل: و...خب..چطوری بگم...دکتر گفت که تو شاید دیگه نتونی راه بری.....
دنیل:و یه چیز دیگه اینکه فقط ۱۲۰ تا سرباز برامون مونده ولی اتش سفید ۳۰۰تا سرباز داره و احتمال شکستمون ۷۰درصده.
امیلی کنترل خودش رو از دست داد و اشک هاش بدون اینکه خودش بخواد از گونه هاش پایین میریختن.
یک هفته گذشته بود و امیلی چیزی نمیخورد و حرفی هم نمیزد و اونقدر گریه کرده بود که خسته شد بودواین از افسردگی هم بد تر بود.
داداش دیگه پایین نرو تموم شد.
خب خب شرط:
کامنت:۴
لایک:۸
واقعا شرط هام خیلی کمه .
بخش دوم:افسردگی
چند سرباز که هنوز زنده بودند سرباز دشمن را کشتند و امیلی را به قصر بردند.
وقتی به قصر رسیدند امیلی را به اتاقش بردند و راجر دکتر را خبر کرد وقتی دکتر امد برای انها توضیح داد که فقط ۱۰ درصد احتمال دوباره راه رفتن امیلی وجود دارد.
راجر و جورجینا به دنیل گفتند تا تمام اتفاق دردناک را به امیلی بگویدو این واقعا مسؤلیت بزرگی بود.
دنیل وارد اتاق بی روح و بی رنگ امیلی شد، روی صندلی نشت ،
امیلی به پنجره خیره شده بود.
دنیل: آجی اومدم تا باهات در مورد موضوعی حرف بزنم.
امیلی: خب؟
دنیل: ببین وقتی که تو و سرباز ها اومدین من و مامان و بابا اومدیم بیرون تا ببینیم چی شده و الیس تو اتاقش تنها بود و کسی متوجه نشده بود که سرباز های اتش سفید اومدن و الیس رو بردن .
وقتی حرف دنیل حرفش تموم شد امیلی قطره اشک کوچیکی از گوشه چشمش افتاد.
دنیل: و...خب..چطوری بگم...دکتر گفت که تو شاید دیگه نتونی راه بری.....
دنیل:و یه چیز دیگه اینکه فقط ۱۲۰ تا سرباز برامون مونده ولی اتش سفید ۳۰۰تا سرباز داره و احتمال شکستمون ۷۰درصده.
امیلی کنترل خودش رو از دست داد و اشک هاش بدون اینکه خودش بخواد از گونه هاش پایین میریختن.
یک هفته گذشته بود و امیلی چیزی نمیخورد و حرفی هم نمیزد و اونقدر گریه کرده بود که خسته شد بودواین از افسردگی هم بد تر بود.
داداش دیگه پایین نرو تموم شد.
خب خب شرط:
کامنت:۴
لایک:۸
واقعا شرط هام خیلی کمه .
- ۴۸۵
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط