Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband
#season_Third
#part_335


خندید

_بریم

باهم سمت کیک رفتیم

شمع هارو دست رزی دادم

+رزی میتونی بزاری.؟

سری به نشونه تایید تکون دادو شمع 30 سالگی جونگکوک رو گذاشت روی کیک..
مدل کیک ساده بودو دورشو با خامه تزیین کرده بودن
و به گفته خودم
«Happy birthday,»
«تولدت مبارک»
رو روش نوشته بودن
رو به همه گفتم

+خب خب قبل از هرکاری
از همتون خیلی خیلی مچکرم که دعوتمو پذیروفتین و اومدین توی جشن تولد همسرم..
الانم میخوام یه همکاری کوچیک کنینو از شماره ده بشمارید تا جونگکوک شمعشو فوت کنه

همه باشه ای گفتو اماده شدن که من اول شروع کنم
جونگکوک بیچاره هم که نمیدوست که قراره چه بلایی سرش بیارم..
با صدای بلندو رسا گفتم

+خب همه با من
10.. 9... 8...

به شماره 2 که رسید اون کاپ کیک کوچیکی که از قبل سفارش داده بودم و کنارم بودو برداشتمو کوبیدم توی صورت جونگکوک
شلیک خنده بین همه به گردش درومدو جونگکوک چشماشو بست تا کیک وارد چشمش نشه..
و با صدای دو رگش گفت

_اخ لیلی میـ..کشــ.مت

وقتی از خنده سیر شدم
دستمالی به دستش دادم

+به دل نگیر دیگه
تلافیه
_ که اینطور تلافیه!!  باشه

یکم صورتشو پاک کرد و دوباره به کیک خیره شد
شمع خراب شده بودو من چون پیش بینی همچین اتفاقیو میکردم بودم دوتا شمع زاپاس اورده بودم..
اونارو جایگزین کردیم
اینبار تهیونگ گفت

_لیلی اگه اجازه میدی اینبار بشماریم و جونگکوک واقعا شمعشو فوت کنه
چون واقعا دلم اون کیکه رو میخاد.
+باشه باشه اینبار دیگه واقعیه
بشماریم
10.. 9.. 8.. 7........ 1

شمع هارو فوت کرد..
با جیغ داد هورای بقیه همو  دوباره بـ//غل کردیم.
جونگکوک دستشو گذاشت روی قسمت پایینی کیکو یکمشو با دستش کَند
دستشو اوردو همون یه کمو گذاشت روی لـ..بم
گیج به کارش نگاه میکردم و متوجه منظورش از این کارش نشده بودم که...
با کوبیده شدن لـ..باش به لـ.بام تازه فهیمدم موضوع چیه
قبل اینکه بتونم عکس العملی نشون بدم
دوباره صدای دست جیغ بقیه بلند شد
ولی اینبار "اوه"  هم میکشیدن!

با دستم اروم سر جونگکوک رو از خودم فاصله دادم
سرمو پایین انداختم و به کفشام زل زدم

تهیونگ خنده کنان سمتمون اومد
دستشو انداخت روی شونه جونگکوک

_کم اذیت کن

دستی توی موهاش کشید

_هعی
بیخیال
بیاین کیک منو بدین

با خنده سری از روی تاسف تکون دادم
نگاهی رو به بقیه انداختم و گفتم

+لطفا روی صندلیاتون بشینین تا ازتون پذیرایی کنیم

بعد شام همه دورهم نشستیم
لازم به ذکره که بگم به درخواست مادر جون عمه بزرگ و جینا رو دعوت کرده بودم..
ولی وسط مهمونی اومدنو یه ده دقیقه ای موندن و اخرشم با یه پوزخند معنا دار رو به من از کافه خارج شدن..
شونه ای بالا انداختم و حواسمو دادم به بچها
جیمین دوربین توی دستش بود و داشت به عکس فیلمامون نگاه میکرد..
رو بهش گفتم

+چطور شدن؟

270 لایک
دیدگاه ها (۴)

#Gentlemans_husband#season_Third#part_336دستشو به حالت لایک ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_337ناخدا گاه از دهنم پ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_334+چیه فکر کردی من از...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_333_عجب گیری کردماوکی ...

#رز_زخمی_من part. 93*جونگکوک برای ات یه ابمیوه اورد.*جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط