نفَس دیگر ابزار بقا نیست

نفَس دیگر ابزار بقا نیست
تنها شمارشِ آهسته‌ی پایان‌هاست
زمان را نه زندگی می‌کنم، نه می‌فهمم
فقط مثل محکومی دقیق امضایش می‌کنم
سرنوشت معلمِ خسته‌ای‌ست که پیش از خواندنِ پاسخ نمره را داده است
من سال‌ها به امید، به چشمِ قانون نگاه کردم، اما امید تبصره‌ای بود که هرگز اجرا نشد
آفتاب، نه روشنایی، که ذره‌بینی‌ست بر زخمِ بی‌پناهی
و من در میان این هیاهوی بی‌ثمر آموختم
گاهی نبودنِ دست دردناک‌تر از افتادن است
کسی نیامد، نه برای نجات، نه حتی برای تماشا و جهان بی‌آنکه متوقف شود از کنارِ خاموشی‌ام
عبور کرد ..
#خدا
#ترکی #قشقایی_شیراز #قشقایی
دیدگاه ها (۰)

در دست ها ارام میگیردمثل رازی که نباید فریاد شود ،قدرتش نه د...

بو دنیا، فانی دیر، فانیبو دنیا ده قالان هانی؟داود اوغلو سلیم...

گاهی انسان در برابر زمان احساس تسلیم نداردمیخواهد جایی در صف...

شب، نه فقط سایه‌ی زمینکه زمانه‌ی بی‌رحمِ تنهایی‌ست ..حتی خدا...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

آینه را که نگاه می‌کنم، غریبه‌ای را می‌بینم که سال‌هاست تنها...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 35✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط