Iove and the moon

Iove and the moon
Part13

تهیونگ: یونا بیدارشو هی داری منو می ترسونی

بیدارکه شدم روی تختم بودم کنارم تهیونگ، کوک، رومی بود اول از همه کوک حالم پرسید

کوک: حالت خوبه می خوای بریم بیمارستان

باکلی خجالت گفتم نه لازم نیست و حالم خوبه

کوک: تهیونگ میشه امشب اینجا بمونم
تهیونگ: اتاق بغلی اتاق مهمونه
یونا: به خاطره من می خوای بمونی
کوک: تو الان داری زنم میشی باید مراقبت باشم

خنده ریزی زدم

ویو کوک
وای باورم نمیشه
من امشب قرار تو خونه اون بخوابم

تهیونگ: میشه بیام تو

ارع بیا چیزی شده یونا چیزیش شده

نه فقط امدم بگم یونا از چه چیزهایی میترسه که بتونی ازش محافظت کنی

یونا از چه چیز هایی میترسه مگه بهم بگو

خب از1 ارتفاع وحشت داره چون خاطرات خوبی ازش نداره 2 از فزای بسته 3 در مورد اتفاق امروزه وقتی رسانه ها را میبینه یاد 16 ساله پیش می یفته که مادرمون فوت کزد چون از رسانه ها با خبر شد

ممنونم پس باید حواسم باشه

ها راستی هویج پوخته دوست نداره

منم دوست ندارم o(〃^▽^〃)o

#عشق_وماه
دیدگاه ها (۰)

پرو تعقیر کرد

شات کنیم بانو 🐾🐾تا 24 ساعت میمونه👻🎂تعداد هم مهم نیست🫀🐥

love and the moonPart 10 تهیونگ داره دیر میشه ها تقریبا آخ...

Iove and the moonPart6تهیونگ دستی لای موهام کشید و من را مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط