part 6

part 6


بدون اینکه نگاهم کنه این حرفا رو میگفت.. و با کنترل فیلم رو جلو میبرد...
+کوکییییی... فیلم عاشقانه به همین چیزاشه... بزن قب...
یهو اومد تو صورتم و دستاشو دورم قفل کرد... سرش نزدیک صورتم بود... نگاهی خمار به لب هام کرد..
_میخوای واقعیش کنیم؟
+چ... چی
_هیششششش... وقتی میگم خوب نیست.. یعنی نیست..
+کوکی.. لطفا..(بغض)
_گفتم نه.. تموم
+ایشششش... خوبه.. حالا ازم فاصله بگیر..
نوک دماغمو بوسه ریزی زد و فاصله گرفت...
نفسم قطع شد... تو شوک بودم.. اون خیلی عوض شده بود..
دوباره فیلم رو پلی کرد...
وسطای فیلم بودیم... میخواستم همه چیو بهش بگم.. الان بهترین موقعش بود... اما نمیدونستم چطوری... بهتر بود چند دقیقه دیگه هم صبر کنم...

بالش رو تو بغلم میفشردم و به تلویزیون زل میزدم.. که یهو....... دستی رون پامو فشار داد..
+هینننننننننننننننننننننننن
_هیسسسسس... الان همه بیدار میشن(بم)
+چی.. چیکار.. می.. میکنی
_کاری که باید زودتر میکردم
+یعنی چی؟ منظو.....

یهو لباشو کوبوند رو لبام..
خشکم زد. به معنای واقعی خشکم زد..
چشمامو از درد بستم... لبمو محکم گاز گرفت... و همزمان رون پام رو میفشرد... تو تلویزیون هم دقیقا صحنه بوسه بود... باورم نمیشد... تو چشمای هم زل میزدیم.... که چشماشو بست و شروع کرد....

(ویو کوک)

بالاخره... طعم اون دو تیکه گوشت خوشمزه رو چشیدم... اون مال من بود... تا همیشه... چه میخواست چه نه مال من بود... اروم و عمیق مک میزدم و لذت میبردم از طعم لباش... تقلا نمیکرد... یکم تعجب کردم... دستاشو بالا سرش قفل کردم و روش خوابیدم.. دیکمو بهش چسبوندم که ناله اش تو دهنم خفه شد... مک عمیقی به لباش زدم و رفتم سراغ گردن ظریفش.. مارک های دردناکی میزدم که همه دنیا بفهمن مالکش منم... فقط من... به شدت تحریک شده بودم... اما نمیتونستم... نه الان...همینطور مک میزدم که... ناله ظریفش درومد... خنده ای کردم و عمیق تر مک زدم... بیشتر آه کشید و دیگه کاملا تحریک شده بود... دوباره رفتم سمت لباش... با زبون و دندونم به بازی گرفتمش و مک میزدم... اونم همکاری کرد و شوک شدم... ولی به کارم ادامه دادم.. دستمو بردم زیر لباسش و کمرشو لمس میکردم.. اونم تحریک شده بود... ولی الان نمیتونستم... چون برای دختر کوچولوم بد میشد...

15 مین بعد...

بالاخره جدا شدیم...

+کو... کوکی
_جان دل کوکی
+(بغض) تو... تو.... از من...
_اره من برات میمیرم ا.ت... برام مهم نیست خواهرمی... عشق که این چیزا نمیفهمه... عاشقتم... چه بخوای چه نخوای تا ابد مال منی... نمیتونم ببینم با یکی دیگ....


ادامه تو کامنتا...✨
دیدگاه ها (۲)

part 5اما یه چیزی اذیتم میکرد... اینکه اون باید برادرم باشه....

part 4تا شب کلی دور زدیم و اهنگ پلی کردیم...رفتیم کافه و کلی...

my love part 77

my love part 95

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط