وقتی دوست داداشت بود
وقتی دوست داداشت بود...
🦋Part:13🦋
یوجین:کوک چت شده تو؟
کوک:وا میگم خوبم
"10مین بعد"
یوجین:میگم تو یچیزیت شده
کوک:میام اینجا میزنمتااا
"صبح"
تهیونگ:خب..آره....مطمئنم نمیاد...آره...بزار تنها خونه باشه شاید راحت تره....یعنی چی؟
نگو که.....باشه باشه...اوکی..بای
هانا:چیشد؟
(از این به بعد تهیونگ رو ته مینویسم)
ته:خب...امروز هم باید بری خونه کوک
هانا:"ابروهاشو بالا انداخت و رفت تو اتاقش"
"که یکدفعه کوک یواشکی جوری که میخواست ته رو بترسونه وارد خونه شد که یهو"
ته:هانا به من چه خب کوک گفت"داد"
(داد هاشون بخاطر اینه که هانا طبقه بالاعه)
هانا:اون یه گوهی خورد توعم باید بخوری"داد"
کوک:-_-
ته:یاخدا..تو کی اومدی؟!"خنده ضایع"
کوک:هعی بهم برخورد
هانا:ته من نمیخ...جیغ*
تو کی اومدیییییی؟؟؟
کوک:با من حرف نزن
هانا:؛_؛
ته:خب یوجین کجاست؟
کوک:خب اون رفت خونه رفیقش
یوجین:داره گوه میخوره من داشتم با یونتان بازی میکردم
هانا:امروز خیلی....هعی
کوک:چقدر تو باادبی
ته:به خودم رفته قربونش بشم
یوجین:عههه واقعااا
ته:"خنده"
راوی:
روز ها میگذشت و این چهارتا باهم بیشتر صمیمی میشدن.
حتی باهم بیرون میرفتن.
ولی خب یه تغییراتی به وجود اومده بود
بین دو نفر!
که قراره بعدا بفهمین
🦋Part:13🦋
یوجین:کوک چت شده تو؟
کوک:وا میگم خوبم
"10مین بعد"
یوجین:میگم تو یچیزیت شده
کوک:میام اینجا میزنمتااا
"صبح"
تهیونگ:خب..آره....مطمئنم نمیاد...آره...بزار تنها خونه باشه شاید راحت تره....یعنی چی؟
نگو که.....باشه باشه...اوکی..بای
هانا:چیشد؟
(از این به بعد تهیونگ رو ته مینویسم)
ته:خب...امروز هم باید بری خونه کوک
هانا:"ابروهاشو بالا انداخت و رفت تو اتاقش"
"که یکدفعه کوک یواشکی جوری که میخواست ته رو بترسونه وارد خونه شد که یهو"
ته:هانا به من چه خب کوک گفت"داد"
(داد هاشون بخاطر اینه که هانا طبقه بالاعه)
هانا:اون یه گوهی خورد توعم باید بخوری"داد"
کوک:-_-
ته:یاخدا..تو کی اومدی؟!"خنده ضایع"
کوک:هعی بهم برخورد
هانا:ته من نمیخ...جیغ*
تو کی اومدیییییی؟؟؟
کوک:با من حرف نزن
هانا:؛_؛
ته:خب یوجین کجاست؟
کوک:خب اون رفت خونه رفیقش
یوجین:داره گوه میخوره من داشتم با یونتان بازی میکردم
هانا:امروز خیلی....هعی
کوک:چقدر تو باادبی
ته:به خودم رفته قربونش بشم
یوجین:عههه واقعااا
ته:"خنده"
راوی:
روز ها میگذشت و این چهارتا باهم بیشتر صمیمی میشدن.
حتی باهم بیرون میرفتن.
ولی خب یه تغییراتی به وجود اومده بود
بین دو نفر!
که قراره بعدا بفهمین
- ۸.۶k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط