از وقتی رفتهای جهان نظم عجیبی پیدا کرده

از وقتی رفته‌ای، جهان نظم عجیبی پیدا کرده
هر چیز بی‌اهمیت، معنا گرفته
و هر چه مهم بود، فرو ریخته در خود.
در این خلأ، نه اندوه مانده نه امید،
فقط تکرار نفس‌هایی که انگار از عادت می‌آیند، نه از زندگی.
می‌دانم، نمی‌شود برای همیشه از یاد برد، اما می‌شود یاد را تا حد بی‌تفاوتی خواباند.
گاهی به آینه نگاه می‌کنم و نمی‌فهمم
کدام‌یک از ما زنده است ... من ، یا انعکاسی که وانمود می‌کند هنوز دوام دارد.
و شاید همین، معنای زیستن پس از عشق باشد
"ادامه دادن، نه از سر خواستن،
بلکه از سر فراموشی دلیل ایستادن"
دیدگاه ها (۰)

می‌نویسم تا زنده بمانمهر کلمه تکه‌ای از نفس‌هایم استبا هر خط...

من و تو فقط بازنده‌ایم، عزیزکرده.تو نتونستی دستامو بگیری و ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط