# مقدمه
# مقدمه
بعضی ها می گویند عشق با یک نگاه شروع می شود.
بعضی ها هم معتقدند با یک لبخند.
اما اگر از من بپرسید، می گویم گاهی عشق با یک دعوای ساده بر سر یک نیمکت آغاز میشود...
سال جدید تحصیلی ،مدرسه ای پر از چهره های تازه ،زنگ هایی که یکی یکی به صدا در می آیند ، راهروهایی که از خنده و هیاهوی دانش آموزها پرشده اند و قلب هایی که هنوز از آینده هیچ خبری ندارند.
در میان تمام آن شلوغی ها،دختری پرانرژی وشیطان به نام هان سویون فقط یک آرزو داشت؛سالی آرام،بدون دردسر و پر از خاطرات خوب.
اما انگار سرنوشت برای او برنامه دیگری نوشته بود...
پسری به نام کانگ جیهون؛پسری که از همان اولین روز ،آرامش سویون را به هم ریخت.
اولین برخوردشان با بحث شروع شد.
دومین برخوردشان با کل کل ادامه پیدا کرد.
و هیچ کدام نمی دانستند که روزی خواهد رسید که دلشان برای همان دعواهای کوچک تنگ شود.
شاید آخرین زنگ مدرسه ، پایان سال تحصیلی باشد...
اما گاهی ، آخرین زنگ، آغاز زیباترین داستان زندگی دونفر است.
و این ،داستان همان آغاز است....
برای ادامه داستان فالو کن 💜
بعضی ها می گویند عشق با یک نگاه شروع می شود.
بعضی ها هم معتقدند با یک لبخند.
اما اگر از من بپرسید، می گویم گاهی عشق با یک دعوای ساده بر سر یک نیمکت آغاز میشود...
سال جدید تحصیلی ،مدرسه ای پر از چهره های تازه ،زنگ هایی که یکی یکی به صدا در می آیند ، راهروهایی که از خنده و هیاهوی دانش آموزها پرشده اند و قلب هایی که هنوز از آینده هیچ خبری ندارند.
در میان تمام آن شلوغی ها،دختری پرانرژی وشیطان به نام هان سویون فقط یک آرزو داشت؛سالی آرام،بدون دردسر و پر از خاطرات خوب.
اما انگار سرنوشت برای او برنامه دیگری نوشته بود...
پسری به نام کانگ جیهون؛پسری که از همان اولین روز ،آرامش سویون را به هم ریخت.
اولین برخوردشان با بحث شروع شد.
دومین برخوردشان با کل کل ادامه پیدا کرد.
و هیچ کدام نمی دانستند که روزی خواهد رسید که دلشان برای همان دعواهای کوچک تنگ شود.
شاید آخرین زنگ مدرسه ، پایان سال تحصیلی باشد...
اما گاهی ، آخرین زنگ، آغاز زیباترین داستان زندگی دونفر است.
و این ،داستان همان آغاز است....
برای ادامه داستان فالو کن 💜
- ۲۷۰
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط