خب بزارین تعریف کنم امروز چیشددد
خب بزارین تعریف کنم امروز چیشددد
اقا ما از خلخال ساعت ۱۱:۴۰ حرکت کردیم بریم اردبیل
تو راه امین(شوهر خالم) گفت که اقا پاشم از صندوق عقب آلوچه هارو دربیارم بخوریم؟
گفتیم اره
میخواست نگه داره کنار جاده که یهو دیدیم یه مرده داره شلوار عوض میکنه و شورتم نداره و کونش تو هواس
هیچی دیگه بنده خدا امین هول کرد و جلوتر نگه داشت و هممون جر خوردیم از خنده
پاشد آلوچه اورد و خوردیم
رسیدیم اردبیل رفتیم رستوران کباب خوردیم.
منم طبق معمول شاش داشتم
هممون انقدر مشغول غذا خوردن بودیم که تعارف و چمیدونم اول شما بفرمایید فراموش شد و همه حمله ور شدیم
خاله مریمم میخواست حتی نون بزنه ته کاسه و روغن کبابت رو هم بخوره 😭 که خداروشکر جلوشو گرفتیم
آخرشم چون نوناشونو خودشون پخته بودن و خوشمزه بود یواشکی کردیم تو نایلون فریزر و بردیم😔☝️
بعد رفتیم شورابیل و نشستیم و از اون فندق نمیدونم چیا خوردیم که مزه وانیل میداد.
انقدر باد شدید بود که کلاهمو باد برد
البته کنار دریاچه طبیعیه
بعد کاپوچینو خوردیم
بعد در به در دنبال شاش دونی بودیم که بسته بود
اخرش رفتیم تو یه پاساژ و خوشبختانه دستشویی پیدا کردیم
بعدش رفتیم پاساژ اطلس و کامل زیر و روش کردیم
منم یه نودل بولداک و مانستر صورتی که تاحالا نخوردم خریدم
بعدش بستنی رولی خوردیم
آخرشم رفتم یه خودکار چند رنگ خریدم
و یه محصولللل از معجزه خدایان بهشتی پیدا کردممم، پیدا کردن محصولاتی که کاپل گی داشته باشن خدایی سخته و منم پشمام ریخت و درجا خریدمش با اینکه محتواش چرت بود...
برای بار چهارم که داشتم میرفتم دستشویی یه دختره بهم گفت چقدر خوشگلی 😭😭☝️☝️☝️ اگه یه درصد پیاممو میبینی که شک دارم، بدون خودتم خیلی نازی جیگر
بعدش تو راه برگشت چایی و خوراکی خوردیم و الانم رسیدیم خونههههع
اصلا جا ندارم چیزی بخورم...
الانم باید دیلی های زنلس رو بزنم
خدایا
اقا ما از خلخال ساعت ۱۱:۴۰ حرکت کردیم بریم اردبیل
تو راه امین(شوهر خالم) گفت که اقا پاشم از صندوق عقب آلوچه هارو دربیارم بخوریم؟
گفتیم اره
میخواست نگه داره کنار جاده که یهو دیدیم یه مرده داره شلوار عوض میکنه و شورتم نداره و کونش تو هواس
هیچی دیگه بنده خدا امین هول کرد و جلوتر نگه داشت و هممون جر خوردیم از خنده
پاشد آلوچه اورد و خوردیم
رسیدیم اردبیل رفتیم رستوران کباب خوردیم.
منم طبق معمول شاش داشتم
هممون انقدر مشغول غذا خوردن بودیم که تعارف و چمیدونم اول شما بفرمایید فراموش شد و همه حمله ور شدیم
خاله مریمم میخواست حتی نون بزنه ته کاسه و روغن کبابت رو هم بخوره 😭 که خداروشکر جلوشو گرفتیم
آخرشم چون نوناشونو خودشون پخته بودن و خوشمزه بود یواشکی کردیم تو نایلون فریزر و بردیم😔☝️
بعد رفتیم شورابیل و نشستیم و از اون فندق نمیدونم چیا خوردیم که مزه وانیل میداد.
انقدر باد شدید بود که کلاهمو باد برد
البته کنار دریاچه طبیعیه
بعد کاپوچینو خوردیم
بعد در به در دنبال شاش دونی بودیم که بسته بود
اخرش رفتیم تو یه پاساژ و خوشبختانه دستشویی پیدا کردیم
بعدش رفتیم پاساژ اطلس و کامل زیر و روش کردیم
منم یه نودل بولداک و مانستر صورتی که تاحالا نخوردم خریدم
بعدش بستنی رولی خوردیم
آخرشم رفتم یه خودکار چند رنگ خریدم
و یه محصولللل از معجزه خدایان بهشتی پیدا کردممم، پیدا کردن محصولاتی که کاپل گی داشته باشن خدایی سخته و منم پشمام ریخت و درجا خریدمش با اینکه محتواش چرت بود...
برای بار چهارم که داشتم میرفتم دستشویی یه دختره بهم گفت چقدر خوشگلی 😭😭☝️☝️☝️ اگه یه درصد پیاممو میبینی که شک دارم، بدون خودتم خیلی نازی جیگر
بعدش تو راه برگشت چایی و خوراکی خوردیم و الانم رسیدیم خونههههع
اصلا جا ندارم چیزی بخورم...
الانم باید دیلی های زنلس رو بزنم
خدایا
- ۲.۶k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط