خواستم دیر کنم دل نگرانم باشی

خواستم دیر کنم دل نگرانم باشی
دست افتاده به دور چمدانم باشی!

تا ته جاده ی پاییز دویدم که شبی
به "زمستان" برسم تا "اخوانم" باشی

تا ته جاده ی پاییز تحمل کردم
زرد ماندم که تو یلدای خزانم باشی

به تماشای گل از دور قناعت کردم
قسمت این بود که در حد توانم باشی

قسمت این بود سرم بی تو به زانو برسد
شاهد کاستی و ضعف زبانم باشی

دو سه کبریت ته قوطی عمرم مانده
کاش تا دست به بعدی برسانم، باشی... علی صفری
دیدگاه ها (۰)

خیره بودم به رقص جادویشخواب و بیدار را  ، نمی دانممثل رقاصه ...

سالروز زمینی شدنت هزاران بار مبارک عزیز نازنینم

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز، خاموش و م...

زن ها نمیگــویند "دوستت دارم"...آن ها دوستت دارم هایشان را ه...

My Vampire P41

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط