LOVE
"LOVE"
GHAPTER:¹
PART:⁶
داشتم میرفتم که تهبونگ دستمُ گرفت و گفت:این موقع شب کجا که گفتم:کجا باید برم معلومه خونه
ته:میرسونمت(سرد)
آنی:نمیخواد
ته:میرسونمت(کمی بلند)
رفتیم سوار ماشین
شدیم رفتبم آدرس خونشُ رو گفته بود ولی خوابش برد سعی کردم بیدارش کنم ولی حتا تکون نخورد گفتم پس میریم خونهی من
(مثل ادمینتون منحرف نشوید اهم😂😈)
براید استایل بقلش کردم کتم و سویچ رو بغل نگهبان پرت کردم امروز همه خدمتکارا مرخصی بودن
میخواستم ببرم بزارمشون تو اتاق ها ولی تازه یادم اومد که اتاق ها هنوز خشک نشده(رنگ شده بود اتاق ها)و ممکن بود بوی رنگ اذیتش کنه رفتم تو اتاق خودم گذاشتمش رو تخت دیدم لباسش راحت نیست یک تیشرت که برای من تا روی کمر و برای اون تا روی زانو بود رو از کمد گرفتم و چون کسی نبود بپوشه براش خودم میخواستم براش بپوشم وقتی لباس روییش رو در اوردم فقط با لباس زی//ر بود بد//ن سفیدش وقتی لباس زیر//ش مشمی بود تضاد خیلیییی قشنگی بود از فکر و خیالام در اومدم شلوالی شک در اوردم تیشرت مشکی رو براش پوشیدم
دراز مشش کردم رو تخت و کنارش دراز کشیدم طبق عادت همیشگیم با ³ تا بالش خوابیدم یکی زیر سرم یکی لای پام یکی هم بغل کردم(ادمینتون مثل تهیونگِ) چشمام گرم شده بود که دست آنیا محکم دورم پیچیده شد(ادمینتون خود خود آنیاست 😂)
بالاشتارو زدم کنار و آنی رو تو بغلم چلوندم
و خوابیدم
"فردا صبح"
ادامه دارد🦋[شرط]
لایک:۱۰
بازنشر:۳
کامنت:۸
تا اون موقع خمارییی
____________________
چطور بود؟
GHAPTER:¹
PART:⁶
داشتم میرفتم که تهبونگ دستمُ گرفت و گفت:این موقع شب کجا که گفتم:کجا باید برم معلومه خونه
ته:میرسونمت(سرد)
آنی:نمیخواد
ته:میرسونمت(کمی بلند)
رفتیم سوار ماشین
شدیم رفتبم آدرس خونشُ رو گفته بود ولی خوابش برد سعی کردم بیدارش کنم ولی حتا تکون نخورد گفتم پس میریم خونهی من
(مثل ادمینتون منحرف نشوید اهم😂😈)
براید استایل بقلش کردم کتم و سویچ رو بغل نگهبان پرت کردم امروز همه خدمتکارا مرخصی بودن
میخواستم ببرم بزارمشون تو اتاق ها ولی تازه یادم اومد که اتاق ها هنوز خشک نشده(رنگ شده بود اتاق ها)و ممکن بود بوی رنگ اذیتش کنه رفتم تو اتاق خودم گذاشتمش رو تخت دیدم لباسش راحت نیست یک تیشرت که برای من تا روی کمر و برای اون تا روی زانو بود رو از کمد گرفتم و چون کسی نبود بپوشه براش خودم میخواستم براش بپوشم وقتی لباس روییش رو در اوردم فقط با لباس زی//ر بود بد//ن سفیدش وقتی لباس زیر//ش مشمی بود تضاد خیلیییی قشنگی بود از فکر و خیالام در اومدم شلوالی شک در اوردم تیشرت مشکی رو براش پوشیدم
دراز مشش کردم رو تخت و کنارش دراز کشیدم طبق عادت همیشگیم با ³ تا بالش خوابیدم یکی زیر سرم یکی لای پام یکی هم بغل کردم(ادمینتون مثل تهیونگِ) چشمام گرم شده بود که دست آنیا محکم دورم پیچیده شد(ادمینتون خود خود آنیاست 😂)
بالاشتارو زدم کنار و آنی رو تو بغلم چلوندم
و خوابیدم
"فردا صبح"
ادامه دارد🦋[شرط]
لایک:۱۰
بازنشر:۳
کامنت:۸
تا اون موقع خمارییی
____________________
چطور بود؟
- ۳.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط