وقتی پدری بخاطر ریختن اثاثیه منزلش بیرون بدست صاحبخونه اش
وقتی پدری بخاطر ریختن اثاثیه منزلش بیرون بدست صاحبخونه اش گریه میکرد ودخترکوچولوی این قصه شاهدگریه های پدرش بود وپدرش فقط گریه میکرد اونموقع خدا ادمایی رو فرستاد که کمکش کنن واون ادما ازکالیفرنیا براش پول فرستادن وصاحبخونش کردن وبرای دختر کوچولویی که تولد نگرفته بود تابحال پول فرستادن وبرای این کوچولو تولدباشکوه ولباس وکادوهای خوشگل خریدن وخنده به لب پدرواین دخترکوچولواومد ...... این دخترکوچولو دیگرغمی ندارد و خنده های پدرش راخواهد دید....
- ۹۹۹
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط