اون روز رو یادته که

اون روز رو یادته که«
باهم زیر بارون مثل دیوونه ها میخندیدیم غافل از فردای خود؟»
امروز همان فردایی بود که برای تو عالی و برای من کابوس بود

ادیت خودم
دیدگاه ها (۰)

امشب شب جمعست و خیلیا با عشقاشون خلوت کردن و ماهم با چیپس و ...

ولی هیچی مثل اونموقع نیس که میخوای وسیعت بنویسی ولی نمیدونی ...

یه نفر بم گف«اون کسی که عاشقشیم و دلتنگشیم بعد که بش میرسیم ...

فقط اونجاش که مث سگ بهش اعتماد داریم و قبولش داریم و مث سگ د...

فرض کنید اون روز تانجیرو برای فروش زغال نمی‌رفت...بقیش رو شم...

پارت دوم رمان یونگی و ات

این عکسو خودم گرفتم از تو پارکمیدونین که ۷۵%کار برای ویسگون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط