کپی راضی نیستم
♛فیک جدید♛
ات بعد از ۳ سال گذشتن از ازدواجش با جئون جونگ کوک باردار شد و یک پسر به نام جی هی به دنیا اورد انها همیشه مراقب فرزندشون بودن و از ته دل او را دوست داشتند،انها از زندگی عاشقانه شان باهم لذت میبردن،سال ها گذشت جی هی الان۱۹ سالش بود
یک روز جی هی و جونگ کوک دعوا جدی و بسیار وحشت ناک داشتند، ات هیچ وقت بین شوهر و فرزندش فرق نمیگذاشت هر دو را با تمام وجود و روح اش دوست داشت
از شدت اعصبانیت جونگ کوک و جی هی با صدای بلند فریاد می زدند، ناگهان جونگ کوک نتوانسد اعصبانیتش را کنترل کند کمربندش را در اورد و میخواست با ان جی هی را کتک بزند، ات با ترس بین انها قرار گرفت و با لحن التماسی به جونگ کوک گفت:
ات:لطفا،تمامش کن او فرزند ماست هر چه اعصبانی باشیم نباید این کار را بکنیم ممکن است تاثیر های زیادی برای او بگذارد
جونگ کوک:با اعصبانیت ات را به زمین هل میدهد و به حرف های او اهمیت نمی دهد
ات:او به زمین می افتد و از جونگ کوک خواهش میکند که این کار را نکند
جونگ کوک:با اعصبانیت به طرف جی هی میرود کمربند را در هوا بلند کرد تا به جی هی بزند
ات:سریع از زمین بلند میشود و جی هی را محکم بغل میکند،کمربند با شدت به پشت ات میخورد،اما او بدون هیچ ریکشن به درد پسرش را بغل میکند
جی هی:با اعصبانیت و نفرت به جونگ کوک نگاه میکند،او سعی میکند ات را دور کند اما ات او را محکم بغل کرده،پسر با اعصبانیت چنگ اش رو روی پشت ات محکم میکند طوری که از جای انگشتان جی هی روی بدن ات انقدر محکم و شدید است که پشت ات خون میاید
ات:از درد فقط ساکت میماند، نمیداند چه کار کند
جونگ کوک:او سعی میکند ات را دور کند تا با جی هی روبه رو شود،خون های روی پشت ات را میبیند اعصبانیت او بیشتر و بیشتر میشود،چاره ای جز ترک ان مکان نداشت،اما ان روز باران و رعد و برق وحشت ناکی میومد،رفت در اتاقش
جی هی:از اعصبانیت داشت دیوانه میشد سعی میکرد اعصبانیت را روی بدنش خالی کند اما ات جلوی او را گرفت
ات:محکم جی هی را بغل میکند،موهایش را نوازش میکند در گوش او زمزمه های شیرین اما از شدت درد با لحن لرزان میگوید، ات سعی میکند خود را جلوی پسرش قوی نشان دهد اما درد زیاد بود و او نمیتوانست صدایش را کنترل کند یا لحن لرزان حرف های شیرین در گوش جی هی زمزمه میکرد او را نوازش میکرد
جی هی:از اعصبانیت فقط چنگ اش روی پشت ات محکم بود دست هایش در خون بود او با چهره ای مبهوب به حرف های ات گوش میداد،پسر شروع میکند با صدای بلند گریه کردن
ات:از گریه های او ارام لبخند میزند موهای پسرش را نوازش میکند و سعی میکند او را ارام کند....
ویس بیشتر ننیزاره بنویسم بریم پارت بعدی...
حمایت لطفا♡
ات بعد از ۳ سال گذشتن از ازدواجش با جئون جونگ کوک باردار شد و یک پسر به نام جی هی به دنیا اورد انها همیشه مراقب فرزندشون بودن و از ته دل او را دوست داشتند،انها از زندگی عاشقانه شان باهم لذت میبردن،سال ها گذشت جی هی الان۱۹ سالش بود
یک روز جی هی و جونگ کوک دعوا جدی و بسیار وحشت ناک داشتند، ات هیچ وقت بین شوهر و فرزندش فرق نمیگذاشت هر دو را با تمام وجود و روح اش دوست داشت
از شدت اعصبانیت جونگ کوک و جی هی با صدای بلند فریاد می زدند، ناگهان جونگ کوک نتوانسد اعصبانیتش را کنترل کند کمربندش را در اورد و میخواست با ان جی هی را کتک بزند، ات با ترس بین انها قرار گرفت و با لحن التماسی به جونگ کوک گفت:
ات:لطفا،تمامش کن او فرزند ماست هر چه اعصبانی باشیم نباید این کار را بکنیم ممکن است تاثیر های زیادی برای او بگذارد
جونگ کوک:با اعصبانیت ات را به زمین هل میدهد و به حرف های او اهمیت نمی دهد
ات:او به زمین می افتد و از جونگ کوک خواهش میکند که این کار را نکند
جونگ کوک:با اعصبانیت به طرف جی هی میرود کمربند را در هوا بلند کرد تا به جی هی بزند
ات:سریع از زمین بلند میشود و جی هی را محکم بغل میکند،کمربند با شدت به پشت ات میخورد،اما او بدون هیچ ریکشن به درد پسرش را بغل میکند
جی هی:با اعصبانیت و نفرت به جونگ کوک نگاه میکند،او سعی میکند ات را دور کند اما ات او را محکم بغل کرده،پسر با اعصبانیت چنگ اش رو روی پشت ات محکم میکند طوری که از جای انگشتان جی هی روی بدن ات انقدر محکم و شدید است که پشت ات خون میاید
ات:از درد فقط ساکت میماند، نمیداند چه کار کند
جونگ کوک:او سعی میکند ات را دور کند تا با جی هی روبه رو شود،خون های روی پشت ات را میبیند اعصبانیت او بیشتر و بیشتر میشود،چاره ای جز ترک ان مکان نداشت،اما ان روز باران و رعد و برق وحشت ناکی میومد،رفت در اتاقش
جی هی:از اعصبانیت داشت دیوانه میشد سعی میکرد اعصبانیت را روی بدنش خالی کند اما ات جلوی او را گرفت
ات:محکم جی هی را بغل میکند،موهایش را نوازش میکند در گوش او زمزمه های شیرین اما از شدت درد با لحن لرزان میگوید، ات سعی میکند خود را جلوی پسرش قوی نشان دهد اما درد زیاد بود و او نمیتوانست صدایش را کنترل کند یا لحن لرزان حرف های شیرین در گوش جی هی زمزمه میکرد او را نوازش میکرد
جی هی:از اعصبانیت فقط چنگ اش روی پشت ات محکم بود دست هایش در خون بود او با چهره ای مبهوب به حرف های ات گوش میداد،پسر شروع میکند با صدای بلند گریه کردن
ات:از گریه های او ارام لبخند میزند موهای پسرش را نوازش میکند و سعی میکند او را ارام کند....
ویس بیشتر ننیزاره بنویسم بریم پارت بعدی...
حمایت لطفا♡
- ۲۲.۳k
- ۲۴ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط