my love part 4
-چی شد ترسیدی
+نه خیر نترسیدم
- باش پس باید قبول کنی
+باشه مگه من گفتم قبول نمیکنم
-اوه باشه
ویو ا.ت
داشتم نگاهش میکردم که استاد گفت
/خب بچه ها میخوام درمورد اردو باهاتون صحبت کنم ....... خب ببینید اردو ی ما دوهفته هست و باید به گروه های پنج نفره تقسیم بشین و اینکه انتخاب با خودتونه که تو چه گروهی برین و اینکه ما برای خوشگذرونی اونجام یتیم و هر روز برنامه های متفاوتی داریم و اینکه حداقل دو پسر باید تو ی گروه باشند و وقتی که گروهتون رو انتخاب کردید سرگروه بیاد و اسم گروه و بچه ها رو بگه واینکه شروع کنید به پیدا کردن گروه زود باشین
استاد گفت و نشست روی صندلی و من برگشتم سمت مانا و گفتم
+خب ما چهار نفریم فقط یه نفر کم داریم
*اره ولی همه گروه ها پنج نفره اس و ما الان فقط تنها کسی که میتونیم بگیم بیاد هانی هست و پیکمی کلاسمونه تا الان با ۱۰۰ تا پسر بوده و ما الان فقط باید به اون بگیم بیاد
+وای راست میگی حالا چه غلطی کنیم
-خب بگیم بباد
=اره راست میگه
+باشه ولی اگر خودش رو مالید بهتون با خودتون
-اگر این کارو کنه میکشمش
+باشه بابا گانگستر نکشیمون 🤣
-نخند
+باش ...... با..... باشه بابا ههههههه
رفتم سمت هانی و بهش گفتم
+اااا هانی میشه بیای تو گروه مآ آخه ما ۴ نفریم و یک نفر کم داریم
(علامت هانی ÷ )
÷خب باشه چون خیلی اصرار میکنی میام
+هه ممنون
دختره ی ایکبیری حال بهم زن ایشششششش میمیون خر گوه
هوففففف ولش کن رفتم نشستم که هانی یه صندلی اورد و دقیقا گذاشت کنار آیان نمیدونم چرا ولی حرص کردم و هیچی نگفتم که مانا گفت
*هانی بیا بشین پیش من تا سر گروه رو انتخاب کنیم
÷ولی من راحتم
*اوک
+خب کی میخواد سرگروه بشه
تا این رو گفتم مانا و آیان سریع گفتن
-*تو
+چی ..... من ..... جیمین تو مشکلی نداری
=نه اگر کو چیز آیان هرچی بگه منم قبول میکنم
+خوبه هانی تو چی ؟
÷ااااا خببب من بنظرم آیان رو انتخاب کنیم
+من مشکلی ندارم
که آیان گفت
-هانی انقدر خودشیرینی نکن خود ا.ت رو انتخاب میکنیم
÷وا مگه من چی گفتم عزیزم
-هیچی پس ا.ت تو انتخاب میشی
+اوک من برم اسم هارو به استاد بگم
÷-*= اوک
رفتم پیش استاد که اسم هارو بگم که گفت
/ا.ت باید باهات حرف بزنم بعد از کلاس منتظرم بمون
+چشم استاد
اسم بچه هارو گفتم و بلاخره کلاس کوفتی تموم شد و منتظر استاد بودم که دیدم آیان داره میاد سمتم که گفت
-اااا میگم میای باهام بریم
+باشه. و لی باید صبر کنی چون استاد کارم داره
-باشه
*ا.تتتیییی بریم
+مانا صبر کن استاد کارم داره بعد آیانم باهامون میاد
*اااا اوکی
/خب ا.ت بیا
+بله استاد
/خب میخواستم راجب چیزی باهات حرف بزنم
+بفرمایید گوش میدم
/خب میشه بگی آیان و مانا برن؟
+استاد اتفاقی افتاده؟
/ نه فقط بگو که برن
+چشم
رفتم پیش بچه ها که آیان گفت
-خب بریم
+ااابچه ها استاد میگه که شما برید باهام خصوصی کار داره
-چرا
+نمیدونم
-اوک ما تو حیاط منتظریم
+باش
رفتم که دیدم استاد وایساده و گل دستشه اولش تعجب کردم و بعد با حرفی که زد گرخیدم
گفت
/ا.ت میشه باهم قرار بزاریم
+چیییی
/میشه باهم قرار بزاریم
هی این رو میگفت و میومد نزدیک که منم ناخداگاه میرفتم عقب
+استاد ولی تفاوت سنیمون خیلیه
/هرچی بخوای بهت میدم
داشتم به بیشعوری فکر میکردم که یادم افتاد آیان گفته بود که به عنوان دوست دخترش باشم که از فرصت استفاده کردم و گفتم
+ببخشید استاد ولی من دوست پسر دارم
/چی اون کیه
+به شما ربطی داره
/باید بدونم کی عشق من رو دزدیده ۱۱۱۱۱۱۱
+استاد ببخشید ولی نمیتونم باید برم چون دوست پسرم منتظرمه
/تو هیچ جایی نمیری
که دستم دو گرفت و دستش رو پس زدم و سمت در دویدم که بازش کردم و رفتم سمت حیاط که دیدم آیان اونجا وایساده
ویو کوک
تو حیاط منتظر ا.ت بودم و مانا رفته بود چون گفت که نمیخوام ا.ت شک کنه منم قبول. کردم و رو نیمکتی که کنار یه درخت بود نشستم که زیر سایه درخت باشم و رفتم تو گوشی
+نه خیر نترسیدم
- باش پس باید قبول کنی
+باشه مگه من گفتم قبول نمیکنم
-اوه باشه
ویو ا.ت
داشتم نگاهش میکردم که استاد گفت
/خب بچه ها میخوام درمورد اردو باهاتون صحبت کنم ....... خب ببینید اردو ی ما دوهفته هست و باید به گروه های پنج نفره تقسیم بشین و اینکه انتخاب با خودتونه که تو چه گروهی برین و اینکه ما برای خوشگذرونی اونجام یتیم و هر روز برنامه های متفاوتی داریم و اینکه حداقل دو پسر باید تو ی گروه باشند و وقتی که گروهتون رو انتخاب کردید سرگروه بیاد و اسم گروه و بچه ها رو بگه واینکه شروع کنید به پیدا کردن گروه زود باشین
استاد گفت و نشست روی صندلی و من برگشتم سمت مانا و گفتم
+خب ما چهار نفریم فقط یه نفر کم داریم
*اره ولی همه گروه ها پنج نفره اس و ما الان فقط تنها کسی که میتونیم بگیم بیاد هانی هست و پیکمی کلاسمونه تا الان با ۱۰۰ تا پسر بوده و ما الان فقط باید به اون بگیم بیاد
+وای راست میگی حالا چه غلطی کنیم
-خب بگیم بباد
=اره راست میگه
+باشه ولی اگر خودش رو مالید بهتون با خودتون
-اگر این کارو کنه میکشمش
+باشه بابا گانگستر نکشیمون 🤣
-نخند
+باش ...... با..... باشه بابا ههههههه
رفتم سمت هانی و بهش گفتم
+اااا هانی میشه بیای تو گروه مآ آخه ما ۴ نفریم و یک نفر کم داریم
(علامت هانی ÷ )
÷خب باشه چون خیلی اصرار میکنی میام
+هه ممنون
دختره ی ایکبیری حال بهم زن ایشششششش میمیون خر گوه
هوففففف ولش کن رفتم نشستم که هانی یه صندلی اورد و دقیقا گذاشت کنار آیان نمیدونم چرا ولی حرص کردم و هیچی نگفتم که مانا گفت
*هانی بیا بشین پیش من تا سر گروه رو انتخاب کنیم
÷ولی من راحتم
*اوک
+خب کی میخواد سرگروه بشه
تا این رو گفتم مانا و آیان سریع گفتن
-*تو
+چی ..... من ..... جیمین تو مشکلی نداری
=نه اگر کو چیز آیان هرچی بگه منم قبول میکنم
+خوبه هانی تو چی ؟
÷ااااا خببب من بنظرم آیان رو انتخاب کنیم
+من مشکلی ندارم
که آیان گفت
-هانی انقدر خودشیرینی نکن خود ا.ت رو انتخاب میکنیم
÷وا مگه من چی گفتم عزیزم
-هیچی پس ا.ت تو انتخاب میشی
+اوک من برم اسم هارو به استاد بگم
÷-*= اوک
رفتم پیش استاد که اسم هارو بگم که گفت
/ا.ت باید باهات حرف بزنم بعد از کلاس منتظرم بمون
+چشم استاد
اسم بچه هارو گفتم و بلاخره کلاس کوفتی تموم شد و منتظر استاد بودم که دیدم آیان داره میاد سمتم که گفت
-اااا میگم میای باهام بریم
+باشه. و لی باید صبر کنی چون استاد کارم داره
-باشه
*ا.تتتیییی بریم
+مانا صبر کن استاد کارم داره بعد آیانم باهامون میاد
*اااا اوکی
/خب ا.ت بیا
+بله استاد
/خب میخواستم راجب چیزی باهات حرف بزنم
+بفرمایید گوش میدم
/خب میشه بگی آیان و مانا برن؟
+استاد اتفاقی افتاده؟
/ نه فقط بگو که برن
+چشم
رفتم پیش بچه ها که آیان گفت
-خب بریم
+ااابچه ها استاد میگه که شما برید باهام خصوصی کار داره
-چرا
+نمیدونم
-اوک ما تو حیاط منتظریم
+باش
رفتم که دیدم استاد وایساده و گل دستشه اولش تعجب کردم و بعد با حرفی که زد گرخیدم
گفت
/ا.ت میشه باهم قرار بزاریم
+چیییی
/میشه باهم قرار بزاریم
هی این رو میگفت و میومد نزدیک که منم ناخداگاه میرفتم عقب
+استاد ولی تفاوت سنیمون خیلیه
/هرچی بخوای بهت میدم
داشتم به بیشعوری فکر میکردم که یادم افتاد آیان گفته بود که به عنوان دوست دخترش باشم که از فرصت استفاده کردم و گفتم
+ببخشید استاد ولی من دوست پسر دارم
/چی اون کیه
+به شما ربطی داره
/باید بدونم کی عشق من رو دزدیده ۱۱۱۱۱۱۱
+استاد ببخشید ولی نمیتونم باید برم چون دوست پسرم منتظرمه
/تو هیچ جایی نمیری
که دستم دو گرفت و دستش رو پس زدم و سمت در دویدم که بازش کردم و رفتم سمت حیاط که دیدم آیان اونجا وایساده
ویو کوک
تو حیاط منتظر ا.ت بودم و مانا رفته بود چون گفت که نمیخوام ا.ت شک کنه منم قبول. کردم و رو نیمکتی که کنار یه درخت بود نشستم که زیر سایه درخت باشم و رفتم تو گوشی
- ۳۸۲
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط