دلبر رئیس

P ¹¹:









دختر ناراحت و با قلبی شکسته. گوشه ی اتاق بین دیوار و تخت دو نفره، روی زمین نشست. پاهایش را جمع کرد و سرش را روی پاهایش گذاشت و مثل روز های قبل، شروع به گریستن کرد.



چند ساعتی گذشت و او در همان حالت خوابش برد. و دو ساعت بعد جیمین او را بیدار کرد:

+``چیه؟ ``

_``بیا پایین ناهار بخوریم``

+``گشنه م نیست ``



دروغ میگفت فقط برای اینکه با او همسفره نشود. اما آخرش چه میشد؟

_``نظرتو نخواستم. نمیخوام یه آدم ضعیف تو خونه م داشته باشم که بیهوش بشه و برام دردسر درست کنه. ``

+``ازت متنفرم``

_``باشه. منم عاشقت نیستم که نازتو بکشم. ``



جیمین هم دروغ میگفت. او باید به نقش بازی کردن ادامه میداد تا وقتی که دل دختر را به دست بیاورد.


+``اگر عاشقشم نیستی پس چرا داری کاری میکنی که از جونگ به جدا بشم؟ ``

_``قبلا هم بهت گفتم. اینطوری میتونم انتقام خون برادر ناتنیم رو ازش بگیرم. ``



باز هم دروغ میگفت. او عاشق دختر بود. ولی با خودش عهد بسته بود تا موقعی که دختر عاشقش نشده است، هیچی بروز ندهد.

_``پایین منتظرم. ``

+``باشه.``



جیمین از اتاق خواب خارج شد و دختر هم چند دقیقه بعد به دستشویی رفت و دست و صورتش را شست و بعد به آشپزخانه عمارت جیمین رفت. جیمین با دیدن ا.ت شروع به غذا خوردن کرد. اما ا.ت با غذایش بازی میکرد. ناراحت از رفتار جیمین و کمی معذب بود .



جیمین این را فهمید :

_``چرا با غذات بازی نمیکنی؟ بخورش عزیزم! ``
+``من عزیز تو نیستم. میل ندارم ``

_``تا موقعی که تو خونه ی منی عزیز و همسر منی. ``
+``لعنت بهت. ``

_``هنوز نیومده، اعصاب منو خورد نکن. غذاتو بردار برو تو اتاق بخور. از فردا دیگه مثل آدم میای رو میز، دو نفری غذا میخوریم. ``

_``در ضمن از فردا آشپزی به پای توعه. تو خانم این خونه ای. ``


دختر با تمسخر لب زد:
+``چشم فرمانروا``

جیمین نفس عمیقی کشید و گفت:
_``انقدر پررو نباش بچه. برو``


دختر غذایش را در سینی گذاشت و به اتاق خواب مشترکشان برد.
......................
چند ساعت بعد:



دو نفری به بیرون رفتند. جیمین و ا.ت تمام کار های لازم برای طلاق گرفتن ا.ت از جونگ به را انجام دادند و سپس جیمین خیلی جنتلمن طور درِ ماشین را برای ا.ت باز کرد و وقتی او سوار ماشین شد، در را بست و خودش سوار شد و رانندگی کرد.



_``امروز تیر خلاص رو به جونگ به میزنی``
+`` ولی من....روم نمیشه تو چشماش نگاه کنم``
_``نکنه میخوای دیگه هیچوقت اون چشم ها رو جز توی عکس نبینی! ``


+``نه منظورم اینه که اون خیلی زحمت کشید، من خیلی نمک نشناسم، خیانت به اون همه عشق و مهربانی، بدترین کاریه که میتونم بکنم``
_``تو چاره ی دیگه ای برای نجات جونش نداری مگه نه؟ ``
+``مثل اینکه نه``
_``پس تمومش کن``
...................


جونگ به با دیدن ا.ت، از سر جای خود بلند شد. دستانش با دستبند بسته شده بودند و ا.ت را بغل کرد.اما ا.ت شرمنده بود :

_سلام

+سلام

_میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود

+راستش من... بیشتر. جونگ به..... یه خواهشی ازت دارم

_و اون چیه؟


دختر برگه ای که در دستش بود را روی میز گذاشت.
_این چیه؟

+من میخوام ازت طلاق بگیرم

_چی داری میگی ا.ت؟ انقدر زود دلتو زدم؟ حتی نذاشتی دو ماه توی این خراب شده بمونم که ازم اینو میخوای.

+من......متاسفم
دختر سرش را پایین انداخت. او شرمنده بود


جونگ به عصبانی شد:

_همین؟ متاسفی؟ مگه قول نداده بودی باهم زندگی مونو بسازیم؟ مگه نگفتی دلت تنگ شده حتی بیشتر از من؟

+ما باید از هم جدا بشیم


نفس عمیقی کشید.

_اگر واقعا همینو میخوای . باشه.....


سپس شرمنده گفت:
_متاسفم که سرت داد زدم.


+اشکال نداره.

بغض در چشمان دختر جمع شده بود.
+دوستت دارم. تا ابد

_با اینکه دلیل اینکارتو نمیفهمم ولی من خیلی بیشتر دوستت دارم.


قبل از اینکه اشک از چشمان دختر بچکد، دختر آنجا را ترک کرد :

+خداحافظ جونگ به عزیزم

_خداحافظ


از آنجا بیرون رفت و سوار ماشین جیمین شد :

_``تمومش کردی؟ ``

+``آره``

_``اشکاتو پاک کن.... دیگه بخاطر اون عوضی گریه نکن! ``

+``درست صحبت کن. ``

_``دیگه نبینم جلوی شوهرت از همسر سابقه ت دفاع کنی. ``

+``تو شوهرم نیستی ``

_``از فردا میشم. ``



دختر سکوت کرد. صحبت بیشتر با او فایده ای نداشت.



پیج زاپاس : @aramesh.army2
به قلم مانلی



ادامه در پارت بعد. شرط؟
۹۵ لایک
۱۵۰ کامنت (نفری ۱۰ تا. دقت کنید، کمتر یا بیشتر نزارید کامنت کمتر حذف میشه)
۲۵ بازنشر
دیدگاه ها (۲۴۱)

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

ا/ت : خستم کردی دیگه تحملت ندارم همش میگی اجازه نداری خانواد...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط