حتی بدتر از اون

حتی بدتر از اون
کل بدنم میلرزید
نزدیک به تشنج بودم
وقتی که همه فکر میکردن خوابم
دیدگاه ها (۲)

بعد از این همه اتفاق شاید فقط وقتی که اون بیاد و من رو با خو...

من مثل اون ها نیستم که هر چی بخوام رو بگم وقتی خودم زخمش رو ...

به دست عزیز ترین شخص زندگیم مرد ...

عملیات با موفقیت انجام شد :)؛

‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ به تو فکر می‌کردم ، وقتی خسته بودم ...

اون موقع که شانس تقسیم میکردن دستشویی بودم

وقتی کوچیک بودم فکر میکردم این خونه درختی همه ی اون چیزی هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط