سلام

سلام
دکترم دیشب آب پاکی را روی دستم ریخت
گفت مرا امیدی دیگر برات نیست از باقی زندگیت اگر میتوانی لذت ببر
باخنده جوابش دادم همان امید که تورادکتر کرد مرا از چوبه دار پایین کشید
همان امید که به تو مقام داد مرا از خود بیخود کرد
این توی دکتر که امیدی ناخواسته به مریض هایت می دهی
من از سال هشتاد تا بحال دردوبلاع بسیاردیدام ولی نا امید نبود ام چون قلبم در گرو عزیزیست که نمی توانم نگاهش کنم ولی تمام رنجی که کشیده را با جان حس کرده ام وبرای ثانیه ثانیه زندگیش دعا میکنم
دیدگاه ها (۱۶)

سلامدرزمان ما بازی گناه بود بچه باید کار می کرد چون پدر ها ی...

سلامدلم پر از تمام دردهای که نتوانستمفریاد بزنم ومانند مردها...

سلامبر وصف عاشقان عبادت رکن اول است

سلامگلایه کردن چرا نمی روی دنبالش گفتمپاهایم یاریم نمیکند چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط