My friend ♡:)
My friend ♡:)
part.7.
_..(سکوت)
مامانم ..برو به کارت برس بازم بهمون سر بزن ..
_..باشه..
به حرفای مامانم فک میکردم راست میگفت حواسش بهم بود
رفتم بیرون دم در خروجی وایستاده بود
_..اوهم اهوم..
+..اومدین ..
_..ببخشید..
+..چرا؟؟..
_..برای اینکه راضیش کنی اون اتفاق باز برای خودت یاد آوری کردی..
+..نه اشکال نداره ..
*وقتی اومدم بیرون با یاد آوری اون تصادف حالم بد شد و حالت تهوع گرفتم ۰یکم بعد جونگ کوک اومد
.........
با اینکه واقعا نباید بخاطر خودمم که شده میگفتم ولی مامان جونگ کوک بود.واسه ی اون حتی میتونستم بمیرم
_..بریم ..
+..اوهوم ..
رفتیم بیرون سوار ماشین من نشستم رانندگی کنم هوا خیلی سرد بود منم چون با عجله اومدیم کتمو نیاورده بودم
تو راه چیزی نگفتیم ساعت ۱۲ شب بود طول میکشید برسیم.
وای خسته شدم تو راه نگه داشتم دوتا نودل فوری گرفت خوردیم
و راه افتادیم چون اروم اومدیم ساعت ۲ دم دره خونم نگه داشتم
و پیاده شدم و از صندلی شاگرد به راننده جا به جا شد
وشیشه رو داد پایین
سرمو نزدیک شیشه کردم.
+..چیزی شده..
_..نه فقط بابت امروز ممنونم ..
+..نه کاری نکردم..
_..حالا برو استراحت کن فردا پنجشنبه است فرداش تعطیله راحت میشی ..
+..بله ممنون شما هم خوب بخوابین ..
_..(سکوت)..
بعد ۱ دقیقه گفتم
+..خب دیگه من برم ..
_..اوهوم خدافظ..
از ماشین فاصله گرفتم رفتم دمه در
درو باز کردم که شیشه رو داد بالا و ماشینشو روشن کرد
رفتم تو صدای رفتن ماشینش اومد کیفمو انداختم روی مبل خیلی سردم بود بخاریو زیاد کردم با همون لباسا رو کاناپه دراز کشیدم قلبم تند تند میزد من امروز جونگ کوکو دیدم میدونی یعنی چی جونگ کوک
تو این فکرا چشمام گرم شد و خوابیدم ..
(صبح)
&چشامو بازو کردم دیشب از خستگی تا رسیدم خوابیدم
تا حالا انقدر راحت نخوابیده بودم
ساعت ۶ صبح بود باید میرفتم شرکت پاشدم صورتمو شستم
و یه هودی سیاه با شلوار بگ مشکی پوشیدم
موهامو ریختم تو صورتم یه کلاه گذاشتم
و ماسک مشکلمو زدم هدفونو انداختم دور کردنم سویچ های ماشینو بر داشتم و رفتم تو پارکینگ
سوار شدم و راه افتادم
...........
تو ماشین گوشیم زنگ خورد
_..الو..
تهیونگ..سلام عشقم چطوری..
_..پنجاه دفعه گفتم اینجوری صدام نزن .
تهیونگ..منم امروز با توام..
_..چی میگی تو مگه امروز استراحت نبودی مگه دیروز همه ی کاراتو نکردی..
تهیونگ..اره ولی تو دیروز کجا رفتین اونم با یه دخترررر..
_..تهیونگ بسه حال مامانم خوب نبود فقط..
تهیونگ..باشه حالش بهتره..
_..اره..
تهیونگ .. خدارو شکر من دیروز کارامو کردم ولی چون تو رفتی کارات بیشتر شده پس منم اومدم شرکت کمکت بقیه ی اعضا امروز نیستن..
_..دستت طلا ولی خودم از پسش بر میومدم ..
تهیونگ ..کجاییی..
_..دو دقیقه دیگه اونجام ..
تهیونگ ..پس منو دمه در منتظرم ..
_..اوکی..
قطع کردم
رسیدم و با هم رفتیم تو شرکت ولی هرچی نگاه کردم دوهیو ندیدم
تهیونگ.. چیه دنبال کسی هستی ؟؟..
_..منترم . دو دو هی..
تهیونگ ..اها مگه نیست..
_..نه..
تهیونگ ..بهش زنگ بزن حتما خواب مونده..
_..راست میگی دیشب ساعت ۲ رسید خونشون..
گوشیو ور داشتم شماره ای که خوانم مدیر داده بودو گرفتم.
*با صدای زنگ گوشیم چشامو بازو گردم دما بدن خیلی بالا بود و گلوم میسوخت گوشی ورداشتم
شماره ی ناشناس بود
جواب دادم.
+..الو؟..
_..الو سلام منم جونگ کوک..
+..بله مشکلی پیش اومده..
_..نه ولی خواب موندی نیومدی؟..
+..مگه ساعت چنده ..
_..ساعت ۷ تهه..
+..چیی او ببخشید..
سرفه ام گرفت
_..چیزی شده..
+..نه خوبم الان خودمو میرسونم..
_..باشه..
قطع کردم
حتی لباسامو عوض نکرده بودم مث سگ تب داشتم
پاشدم به کراپ مشکی تا زیر نافم پوشید و یه شلوار بگ با حاله های بنفش پاستیلی با یک کت بلند تر از کراپم که اونم همرنگ شلوارم بود پوشیدم موهامو باز گزاشتم موهام بلوند بود از بچگی چون موهای مامانمم بلوند بود یه پنس بنفش زدم آرایش ملیحی که فقط تب منو نشون نده کردم دارو نداشتم که بخورم پس کیفمو برداشتمو رفتم بیرون چون حالم خوب نبود نمی تونستم رانندگی کنم پس تاکسی گرفتم از تماس جونگ کوک ۱۷ دقیقه گذشته بود
که رسیدم
پیاده شدم و رفتم تو شرکت که جونگ کوکو تو راهرو ی شرکت دیدم تعظیم کردم
+..سلام ببخشید دیر کردم..
_..سلام اشکال نداره بیا بریم جلسه داریم ..
+..حتما..
و رفت منم پشتش
وارد اتاق جلسه شدیم
تهیونگ و خانوم مدیر بودن
با دیدنش انگار یه کاسه آب یخ روم حالی کردوان نفسم نمی تونستم بکشم که صدای خانم مدیر اومد
..دوهی نمیشینی ..
نگاه کردم اونا نشستن دوره میز جلسه جای منم کنار جونگ کوک
بود نشستم
جونگ کوک سرشو نزدیک گوشم کرد و با لحن سرد همیشگیش
_..حالت خوبه؟؟؟..
+..اره بازم ببخشید..
اروم گفتم که
ادامه دارد.....
"ممنون از همتون لایک ❤️و کامنت💌"
part.7.
_..(سکوت)
مامانم ..برو به کارت برس بازم بهمون سر بزن ..
_..باشه..
به حرفای مامانم فک میکردم راست میگفت حواسش بهم بود
رفتم بیرون دم در خروجی وایستاده بود
_..اوهم اهوم..
+..اومدین ..
_..ببخشید..
+..چرا؟؟..
_..برای اینکه راضیش کنی اون اتفاق باز برای خودت یاد آوری کردی..
+..نه اشکال نداره ..
*وقتی اومدم بیرون با یاد آوری اون تصادف حالم بد شد و حالت تهوع گرفتم ۰یکم بعد جونگ کوک اومد
.........
با اینکه واقعا نباید بخاطر خودمم که شده میگفتم ولی مامان جونگ کوک بود.واسه ی اون حتی میتونستم بمیرم
_..بریم ..
+..اوهوم ..
رفتیم بیرون سوار ماشین من نشستم رانندگی کنم هوا خیلی سرد بود منم چون با عجله اومدیم کتمو نیاورده بودم
تو راه چیزی نگفتیم ساعت ۱۲ شب بود طول میکشید برسیم.
وای خسته شدم تو راه نگه داشتم دوتا نودل فوری گرفت خوردیم
و راه افتادیم چون اروم اومدیم ساعت ۲ دم دره خونم نگه داشتم
و پیاده شدم و از صندلی شاگرد به راننده جا به جا شد
وشیشه رو داد پایین
سرمو نزدیک شیشه کردم.
+..چیزی شده..
_..نه فقط بابت امروز ممنونم ..
+..نه کاری نکردم..
_..حالا برو استراحت کن فردا پنجشنبه است فرداش تعطیله راحت میشی ..
+..بله ممنون شما هم خوب بخوابین ..
_..(سکوت)..
بعد ۱ دقیقه گفتم
+..خب دیگه من برم ..
_..اوهوم خدافظ..
از ماشین فاصله گرفتم رفتم دمه در
درو باز کردم که شیشه رو داد بالا و ماشینشو روشن کرد
رفتم تو صدای رفتن ماشینش اومد کیفمو انداختم روی مبل خیلی سردم بود بخاریو زیاد کردم با همون لباسا رو کاناپه دراز کشیدم قلبم تند تند میزد من امروز جونگ کوکو دیدم میدونی یعنی چی جونگ کوک
تو این فکرا چشمام گرم شد و خوابیدم ..
(صبح)
&چشامو بازو کردم دیشب از خستگی تا رسیدم خوابیدم
تا حالا انقدر راحت نخوابیده بودم
ساعت ۶ صبح بود باید میرفتم شرکت پاشدم صورتمو شستم
و یه هودی سیاه با شلوار بگ مشکی پوشیدم
موهامو ریختم تو صورتم یه کلاه گذاشتم
و ماسک مشکلمو زدم هدفونو انداختم دور کردنم سویچ های ماشینو بر داشتم و رفتم تو پارکینگ
سوار شدم و راه افتادم
...........
تو ماشین گوشیم زنگ خورد
_..الو..
تهیونگ..سلام عشقم چطوری..
_..پنجاه دفعه گفتم اینجوری صدام نزن .
تهیونگ..منم امروز با توام..
_..چی میگی تو مگه امروز استراحت نبودی مگه دیروز همه ی کاراتو نکردی..
تهیونگ..اره ولی تو دیروز کجا رفتین اونم با یه دخترررر..
_..تهیونگ بسه حال مامانم خوب نبود فقط..
تهیونگ..باشه حالش بهتره..
_..اره..
تهیونگ .. خدارو شکر من دیروز کارامو کردم ولی چون تو رفتی کارات بیشتر شده پس منم اومدم شرکت کمکت بقیه ی اعضا امروز نیستن..
_..دستت طلا ولی خودم از پسش بر میومدم ..
تهیونگ ..کجاییی..
_..دو دقیقه دیگه اونجام ..
تهیونگ ..پس منو دمه در منتظرم ..
_..اوکی..
قطع کردم
رسیدم و با هم رفتیم تو شرکت ولی هرچی نگاه کردم دوهیو ندیدم
تهیونگ.. چیه دنبال کسی هستی ؟؟..
_..منترم . دو دو هی..
تهیونگ ..اها مگه نیست..
_..نه..
تهیونگ ..بهش زنگ بزن حتما خواب مونده..
_..راست میگی دیشب ساعت ۲ رسید خونشون..
گوشیو ور داشتم شماره ای که خوانم مدیر داده بودو گرفتم.
*با صدای زنگ گوشیم چشامو بازو گردم دما بدن خیلی بالا بود و گلوم میسوخت گوشی ورداشتم
شماره ی ناشناس بود
جواب دادم.
+..الو؟..
_..الو سلام منم جونگ کوک..
+..بله مشکلی پیش اومده..
_..نه ولی خواب موندی نیومدی؟..
+..مگه ساعت چنده ..
_..ساعت ۷ تهه..
+..چیی او ببخشید..
سرفه ام گرفت
_..چیزی شده..
+..نه خوبم الان خودمو میرسونم..
_..باشه..
قطع کردم
حتی لباسامو عوض نکرده بودم مث سگ تب داشتم
پاشدم به کراپ مشکی تا زیر نافم پوشید و یه شلوار بگ با حاله های بنفش پاستیلی با یک کت بلند تر از کراپم که اونم همرنگ شلوارم بود پوشیدم موهامو باز گزاشتم موهام بلوند بود از بچگی چون موهای مامانمم بلوند بود یه پنس بنفش زدم آرایش ملیحی که فقط تب منو نشون نده کردم دارو نداشتم که بخورم پس کیفمو برداشتمو رفتم بیرون چون حالم خوب نبود نمی تونستم رانندگی کنم پس تاکسی گرفتم از تماس جونگ کوک ۱۷ دقیقه گذشته بود
که رسیدم
پیاده شدم و رفتم تو شرکت که جونگ کوکو تو راهرو ی شرکت دیدم تعظیم کردم
+..سلام ببخشید دیر کردم..
_..سلام اشکال نداره بیا بریم جلسه داریم ..
+..حتما..
و رفت منم پشتش
وارد اتاق جلسه شدیم
تهیونگ و خانوم مدیر بودن
با دیدنش انگار یه کاسه آب یخ روم حالی کردوان نفسم نمی تونستم بکشم که صدای خانم مدیر اومد
..دوهی نمیشینی ..
نگاه کردم اونا نشستن دوره میز جلسه جای منم کنار جونگ کوک
بود نشستم
جونگ کوک سرشو نزدیک گوشم کرد و با لحن سرد همیشگیش
_..حالت خوبه؟؟؟..
+..اره بازم ببخشید..
اروم گفتم که
ادامه دارد.....
"ممنون از همتون لایک ❤️و کامنت💌"
- ۴۹۱
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط