پارت -⁷

پارت -⁷

پاکت هنوز در دست کارین بود.

هیچ‌کس حرفی نمی‌زد.

صدای باران دوباره در سالن پیچیده بود، اما این بار حتی صدای باران هم نمی‌توانست سنگینی سکوت را از بین ببرد.

کارین نگاهش را از نوشته‌ی روی پاکت برداشت.

آرام سرش را بالا آورد.

مستقیم به جونگ‌کوک نگاه کرد.

— حقیقت رو از کسی بپرسم که نجاتم داد...

صدایش آرام بود.

— یعنی تو؟

جونگ‌کوک چند ثانیه به او خیره ماند.

— کارین...

— جواب بده.

این بار صدایش محکم‌تر بود.

دو‌یون به جونگ‌کوک نگاه کرد، اما رئیس حتی به او توجهی نکرد.

— آره.

کارین یک قدم عقب رفت.

— پس چرا حس می‌کنم هرچی بیشتر می‌فهمم، بیشتر دروغ شنیدم؟

جونگ‌کوک فکش را منقبض کرد.

— چون همه‌ی حقیقت رو نمی‌دونی.

— پس بگو!

صدای کارین در سالن پیچید.

— همین الان.

جونگ‌کوک چند لحظه سکوت کرد.

بعد آرام گفت:

— اون شب من برای نجات تو اونجا نبودم.

کارین خشکش زد.

— پس برای چی اونجا بودی؟

جونگ‌کوک نگاهش را پایین انداخت.

— دنبال همون مرد.

دو‌یون سریع گفت:

— رئیس...

جونگ‌کوک با نگاهی کوتاه ساکتش کرد.

— وقتشه بدونه.

کارین به دو‌یون نگاه کرد.

— دنبال چه کسی بودی؟

جونگ‌کوک جواب داد:

— کسی که سه ساله دنبالش می‌گردم.

کارین به پاکت نگاه کرد.

— BLACK THORN؟

— نه.

جونگ‌کوک مکث کرد.

— اون فقط اسم گروهه.

کارین ابروهایش را درهم کشید.

— پس اسم اون مرد چیه؟

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

کارین جلو رفت.

— اسمش رو بگو.

جونگ‌کوک بالاخره گفت:

— کانگ ته‌سونگ.

دو‌یون با شنیدن اسمش سرش را پایین انداخت.

کارین آهسته تکرار کرد:

— ته‌سونگ...

ناگهان چیزی در ذهنش جرقه زد.

یک اتاق تاریک.

صدای مردی که آرام حرف می‌زد.

و همان انگشتر سیاه.

کارین دستش را روی شقیقه‌اش گذاشت.

— من این اسم رو...

جونگ‌کوک فوراً جلو آمد.

— چی یادت اومد؟

کارین نفس عمیقی کشید.

— نمی‌دونم.

چشم‌هایش را بست.

— فقط... یه صدا.

همه ساکت شدند.

کارین با صدایی آهسته گفت:

— اون مرد اسم منو صدا زد.

جونگ‌کوک اخم کرد.

— چی گفت؟

کارین چند ثانیه فکر کرد.

بعد آرام زمزمه کرد:

— «کارین... اگه یه روز جئون پیدات کرد، بهش اعتماد نکن.»

سکوت.

دو‌یون به جونگ‌کوک نگاه کرد.

اما کارین چشم‌هایش را باز کرده بود و مستقیم به جونگ‌کوک خیره شده بود.

— چرا اسم تو رو می‌دونست؟

جونگ‌کوک جواب نداد.

— چرا منو از قبل می‌شناخت؟

باز هم سکوت.

کارین پاکت را باز کرد.

داخلش یک فلش کوچک و یک عکس قدیمی بود.

عکس را بیرون آورد.

چند نفر جلوی یک ساختمان ایستاده بودند.

کارین به عکس خیره شد.

نفسش بند آمد.

— این...

در گوشه‌ی عکس، دختری ایستاده بود.

دختری که شباهت عجیبی به کارین داشت.

دو‌یون زیر لب گفت:

— غیرممکنه...

کارین عکس را به سمتش گرفت.

— این کیه؟

دو‌یون جواب نداد.

کارین نگاهش را به جونگ‌کوک دوخت.

— تو می‌شناسیش.

جونگ‌کوک عکس را گرفت.

چهره‌اش برای اولین بار کاملاً تغییر کرد.

کارین با دیدن واکنشش فهمید.

— می‌شناسیش.

جونگ‌کوک آرام گفت:

— آره.

— کیه؟

چند ثانیه گذشت.

بعد جونگ‌کوک گفت:

— مادرت.

کارین خشکش زد.

— چی؟

دو‌یون فوراً گفت:

— رئیس، مطمئنی باید...

— آره.

جونگ‌کوک نگاهش را از عکس برنداشت.

— وقتشه همه‌چیز رو بدونی.

کارین با صدایی لرزان گفت:

— مادرم سه سال قبل از اون اتفاق مرده بود.

جونگ‌کوک سرش را بالا آورد.

— نه.

کارین به او خیره شد.

— چی؟

جونگ‌کوک عکس را روی میز گذاشت.

— مادرت اون شب اونجا بود.

کارین نفسش را حبس کرد.

— و بعدش؟

جونگ‌کوک سکوت کرد.

کارین با ترس پرسید:

— بعدش چی شد؟

جونگ‌کوک آرام گفت:

— ناپدید شد.

همان لحظه گوشی دو‌یون زنگ خورد.

دو‌یون جواب داد.

چند ثانیه بعد رنگ صورتش تغییر کرد.

— رئیس...

جونگ‌کوک نگاهش کرد.

— چی شده؟

دو‌یون گوشی را پایین آورد.

— دوربین‌های بیرون عمارت دوباره فعال شدن.

— خب؟

دو‌یون مکث کرد.

— یه ماشین جلوی دره.

جونگ‌کوک ابرویش را بالا برد.

— پلاک؟

دو‌یون با تردید گفت:

— پلاک نداره.

کارین آرام به سمت پنجره برگشت.

پشت شیشه‌های خیس، نور چراغ‌های یک ماشین دیده می‌شد.

ماشین خاموش شد.

درِ سمت راننده باز شد.

اما کسی پیاده نشد.

چند ثانیه بعد...

درِ عقب باز شد.

و زنی آرام از ماشین بیرون آمد.

کارین با دیدنش یک قدم عقب رفت.

چشم‌هایش پر از ناباوری شد.

لب‌هایش لرزید.

— نه...

جونگ‌کوک به او نگاه کرد.

— چی شده؟

کارین به زن خیره مانده بود.

صدایش به سختی شنیده شد:

— اون...

مکث کرد.

— خودشه.

جونگ‌کوک به پنجره نگاه کرد.

کارین آرام گفت:

— مادرم.
دیدگاه ها (۲)

گلیگلیگلیییییی 🥹🎀 فداتون شم عشقام🥹مبارکههههه عرررررررررررررر...

پارت -⁶سکوت سنگینی روی سالن افتاد.کارین چند ثانیه فقط به دو‌...

پارت -⁵درِ اصلی عمارت هنوز باز بود.باران با شدت داخل ورودی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط