رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۴۹

دیانا، دستشو رفتم اوردم پایین و گفت منم دوست ندارم هیچ وقت از پیشت برم

ارسلان، دستمو که سمتش بود دور کمرش حلقه کردم چسبودمش به خودم

دیانا، ارسلان

ارسلان، جانم

دیانا، ساعت چنده

ارسلان، ۳:۰۰

دیانا، بریم برای تالار

ارسلان، بریم خوشگل

دیانا، سوار ماشین شدیم راه افتادیم

ارسلان، بهد ۴۵ دقیقه رسیدیم رفتیم تو سلام

اقا،سلام آقای کاشی

دیانا، آروم سلام دادم

اقا،سلام بانو

ارسلان، آقا امیری برای تالار اومدیم

امیری،مبارک باشه اقا کاشی خانم تبریک میگم

دیانا، آروم گفتم مرسی

امیری، به ارسلان با لب خونی گفتم چرا آروم حرف میزنه

ارسلان، لبخندی زدم و گفتم خجالتی

امیری، بفرمایید از این طرف

دیانا، کلی تالار دیدم ولی خوشم نیومد

ارسلان، دیانا اینجا خیلی قشنگت

دیانا، نههه آخرین تالار بود چشمم که به این تالار خورد اصلا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوی آنقدر خوشگل بود که ارسلان....
دیدگاه ها (۱۶)

رومان قطره قرمز (پارت 2)

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

پارت ۶داشتم نگاه جونگ کوک میکردم که یهو از پله ها سر خوردم و...

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

#in_your_eyes part_8۸ویو کایلاچند روز گذشته بودهمه چیز کم‌کم...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۸پیامک اومد دیدم ریچارده زدم روش عرر برنده شدم از خوشحا...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

وقتی میرین مهمونی ولی...درخواستی ادکلن هم زدم که صدای هول زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط