.... یک روز یک قاصدک تو هوا میزد پرسه ناراحت و گریون فرار

.... یک روز یک قاصدک تو هوا میزد پرسه ناراحت و گریون فراری از لحظه دیوونه شده بود میگفت هرجا میرم نحسه میگفت این ادما دیگه بد لاشین بسه میگفت چند روز پیش دونفر عاشقانه یک جوری میگفتن انگار میخوان همو صادقانه ازونا که بودش عشقشون خالصانه ازونا که دختره میگفت پسره پادشامه اروم جلو اومدن و نزدیک ما شدن دختره بهش میگفت که من همیشه با توام میگفت خسته نمیشم لعنتی هرچی نگات کنم میگفت هیچوقت نمیزارن بیان قریبه ها دورم یکیمونو چیدن به امید ارزوها با اینکه میدونن یک تئوری واسه اونا دختره نگاه کرد یهویی به اسمونا گفت ارزو میکنم جدا نشه راهمون فرداش با یکی دیگه دیدمش عوضی رو مگه قرار نیود نبینی پسری بعد از اینو قاصدک ها هم دلشون میخواد واقعا مهستی رو وقتی ادما از خاکن ولی قلبشون از فلز وقتی میرن میسازن یک قبرستون از دلت قیافه دختره هی میاد جلو چشمام وقتی با یکی دیگه میکرد اون دیالوگو تکرار چقدر لاشی بازی دیدم خدا کاش میکردی ویدم چقدر ناراحت کنندس از پیش قاصدک میرم...قاصدک ها هم یک روزی میشن پژمرده نمیخامت تورو مثل تفنگ سنگ خورده ازم ساختی یک افسرده دیگه میخام برم نگو تو یک اتمسفر درس زندگی رو جهشی بخون اونموقع میفهمی که شده همچی به پول ادما چرا صف میکشن همیشه بمون تا وقتی ماشینت اتوماته یک زنگ بزنی همچی زیر پاته یک روز الماس هارو میزارم رو سنگ های اذرخش باز پولشون نمیرسه به اشک های مادرم... قاصدک یادتم..!
دیدگاه ها (۰)

پارت:۸*اخر*دخترک از خونه بیرون رفت داشت همینجوری فکر می‌کرد ...

سناریو درخواستی وقتی رفتیم سر گوشی اعضا و دیدیم با یک دختره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط