توقع داشتم منو خیلی بیشتر از این‌ها

توقع داشتم منو خیلی بیشتر از این‌ها
دوست داشته باشه. ولی درواقع براش یه آدم مثلِ بقیه بودم. میدونم بخاطرِ خودم نبود که دوستم داشت، بخاطر عشقی بود که بهش داشتم. اون نیازمند به من نبود، به عشق نیاز داشت. و اگه من نبودم ممکن بود عشقِ هرکسی رو قبول کنه. اون نمیخواست ترکش کنم فقط واسه اینکه میترسید شاید بعدِ من کسیو پیدا نکنه تا این‌همه عاشقش باشه. میترسید منو از دست بده، فقط هم بخاطرِ احساسی که توی عمقِ وجودم بهش داشتم. یعنی میترسید احساسِ نابِ منو از دست بده نه خودمو. حس خوبی بهم دست نداد وقتی این حقیقت رو فهمیدم. اینم میدونم شنیدن بعضی حقایق واسه این تلخه که نمیشه تغییرشون داد. تلخیه این حقیقت به کنار، ولی یه عمر زندگی کردن باهاش آدمو نابود میکنه.
دیدگاه ها (۰)

کوچولوی من

بچه ها من ناخواسته یکی رو ناراحت کردم البته من ناراحتش نکردم...

رمان دخت من

the first lie

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:4دستشو برد سمت کمربندش و...

_اگه‌ یه‌ ماهی‌ باشی‌ و‌ توی‌ تور صیاد گیر‌ بیوفتی،تو چیکار ...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.7هوپی:خب...استرس ترس اضطراب ...ناا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط