می خوآنم
می خوآنم
در دل شب
به نرمی می روم
در دل غار
که در آن
تیغ است
همچنان قدم برمیدارم
در حالی که پاهایم بی حس است
به ماه خیره میشوم
با چشمانی همچون خون
در حال کشیدن آخرین نفس
به تو فکر خواهم کرد
با آخرین نفسی که خواهم کشید
و با آخرین تپش قلبم
عاشق تو خوآهم ماند.
_ محفل ابی_
در دل شب
به نرمی می روم
در دل غار
که در آن
تیغ است
همچنان قدم برمیدارم
در حالی که پاهایم بی حس است
به ماه خیره میشوم
با چشمانی همچون خون
در حال کشیدن آخرین نفس
به تو فکر خواهم کرد
با آخرین نفسی که خواهم کشید
و با آخرین تپش قلبم
عاشق تو خوآهم ماند.
_ محفل ابی_
- ۳.۹k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط