➖⃟👅•• #𝗣𝗮𝗿𝘁_3
➖⃟👅•• #𝗣𝗮𝗿𝘁_3
ناجے من🫠:)
● •• •• •• •• •• •• •• •• •• ●
با چشمای کلافه نگام کرد
_تمیز نکردی نه.
+خب مادر من تمیز میکنم چرا اخم و تخم کردی
در حین اینکه بشقابا رو بر میداشت گفت
_تا تمیز نکنی جایی نمیری امروز
+واااا مامان
_یامان برو بینم کار دارم
وایی تروخدا کی حال داره اون اشغال دونی تمیز کنه
خوبه خودمم قبولش دارم
در اتاقمو باز کردم انگار بمب ترکیده بود با حالت پوکری زل زدم به اتاق
همه چی بهم ریخته
موهامو گوجه ی بستم و مشغول شدم
چقد چیپس خوردما همه اشغالا رو جمع کردم
بعد لباسا رو چپوندم تو کمدم با احتیاط از کمد فاصله گرفتم
کافی بود یه انگشت بهش بخوره بترکه
میز ارایش، کفشا، کیفا و...
ادامه دارد •• •• •• •• •• •• •• •• ••
ناجے من🫠:)
● •• •• •• •• •• •• •• •• •• ●
با چشمای کلافه نگام کرد
_تمیز نکردی نه.
+خب مادر من تمیز میکنم چرا اخم و تخم کردی
در حین اینکه بشقابا رو بر میداشت گفت
_تا تمیز نکنی جایی نمیری امروز
+واااا مامان
_یامان برو بینم کار دارم
وایی تروخدا کی حال داره اون اشغال دونی تمیز کنه
خوبه خودمم قبولش دارم
در اتاقمو باز کردم انگار بمب ترکیده بود با حالت پوکری زل زدم به اتاق
همه چی بهم ریخته
موهامو گوجه ی بستم و مشغول شدم
چقد چیپس خوردما همه اشغالا رو جمع کردم
بعد لباسا رو چپوندم تو کمدم با احتیاط از کمد فاصله گرفتم
کافی بود یه انگشت بهش بخوره بترکه
میز ارایش، کفشا، کیفا و...
ادامه دارد •• •• •• •• •• •• •• •• ••
- ۱۹۹
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط