🌑 شمشیرش که برق می‌زد، لرزه بر اندام سپاه دشمن می‌انداخت.

🌑 شمشیرش که برق می‌زد، لرزه بر اندام سپاه دشمن می‌انداخت...
با دستانی که هنوز از خون وفا گرم بود، راه را میان هزاران تیر و نیزه باز می‌کرد...
او نه فقط علمدار لشکر حسین بود، که پرچم‌دار رشادت و غیرت بود.
هر قدمی که برمی‌داشت، دشمن به عقب می‌رفت و فرشتگان به احترامش قیام می‌کردند...
عباس یعنی ایستادن با قامت راست، حتی وقتی تشنه‌ای، حتی وقتی دو دستت را بریده‌اند...
عباس یعنی مردانگی تا آخرین نفس... تا آخرین قطره‌ی خون...
و چه زیبا نوشتند در آسمان کربلا:
شجاعت، نام دیگر ابوالفضل العباس علیه‌السلام است...

#عباس_علمدار
#باب_الحوائج
#قمر_بنی_هاشم
#شیر_کربلا
#عباس_مظهر_رشادت
#یا_ابالفضل_العباس
#محرم
#کربلا
#یا_عباس_مدد
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

یک مکث کوتاه یک سوال بزرگ

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۸: «باز...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط