تشنه ی آب و عاطفه هستی

تشنه ی آب و عاطفه هستی
از نگاهت فرات می ریزد
از صدای گرفته ات پیداست
عطش از ناله هات می ریزد

نفست بند آمده؛ ای وای
عاقبت زهر کار خود را کرد
عاقبت زهر، زهر خود را ریخت
جامه های عزا تن ما کرد

تشنگی سویِ چشم تان را بُرد
سینه ی پر شراره ای داری
کاش طشتی بیاورند اینجا
جگر پاره پاره ای داری

چقدر چهره ات شکسته شده
تا بهاری، چرا خزان باشی ؟
به تو اصلاً نمی خورد آقا
که امام جوان مان باشی

گیسوانت چرا سپید شده ؟
سن و سالی نداری آقا جان
درد پهلو گرفته ای نکند…
که چنین بی قراری آقاجان

شهر با تو سرِ لج افتاده
مرد تنهای کوچه ها هستی
همسرت هم تو را نمی خواهد
دومین مجتبی شما هستی

تک و تنها چه کار خواهی کرد
همسرت کاش بی قرارت بود
چقدر خوب می شد آقاجان
لااقل زینبی کنارت بود

باز هم غیرت کبوترها
سایه بانت شدند ای مظلوم
بال در بال هم، سه روز تمام
روضه خوانت شدند ای مظلوم

کاظمین تو هر چه باشد، باز
آفتابش به کربلا نرسد
آخر روضه ات کفن داری
کارت آقا به بوریا نرسد

جای شکرش همیشه می ماند
حرفی از خیزران و سلسله نیست
شکر! درشهر کاظمین شما
خیره چشمی به نام حرمله نیست

وحید قاسمی


*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
دیدگاه ها (۰)

سناریو جونگکوک

درخواستیوقتی بیماری قلبی داری اون..Part:³ با چیزی که شنید‌ خ...

سناریو قفل آبی پارت ۲

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

dark life = 27

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت دو 𓆪 🖤🥀ات چند لحظه ساکت به جیمین خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط