توی یکی از صحنه ها من پیانو میزدم و تو با چهره مشتاقانه

توی یکی از صحنه ها من پیانو می‌زدم و تو با چهره مشتاقانه تماشا میکردی پیانو زدن منو،تو یک صحنه‌ی دیگه توی گلخونه آهسته قدم برمیداشتی و گل‌های‌رز نارنجی نظر تو رو جلب میکرد و نگاشون میکردی،یک صحنه‌ی دیگه همه جا تاریکه و برق هم رفته،تو شمع روشن می‌کنی.توی یه صحنه‌ی دیگه که حضورت خیلی قشنگ بود،ویالن نواختنت بود،که اگه دست من بود توی تاریخ بشریت می نوشتم؛روزی جوانم با پیراهنی مشکی که خیلی به تنِ او می آمد ویالنی را به دست گرفت و قشنگ‌ترین ویالن دنیا را نواخت،عمرم در آن لحظات هدر نمی‌رفت بلکه من بودم که تازه دانستم زندگی چگونه با حضور او پر معنا است.
دیدگاه ها (۰)

نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است، که وحشی می کند چشمان...

زنده‌باد‌ کسانی‌ که‌ ترکم‌ می‌کنند، آن‌ها مرا ‌به‌ خویش بازم...

«هنر بخرد بودن مرادف با دانستن این است که چه چیز‌هایی را بای...

از اینجا به بعد معنی پیشرفت، پسرفت است. درست است: پیشرفت به ...

ادامه ی سناریوی بی تی اس: منکه لاین

خانواده جاسوس و یک کوچولو عشق فصل ۲ پارت ۱۹ بخش دوم

تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط